
سریال پایتخت 1 قسمت 5
خلاصه داستان سریال پایتخت 1 قسمت 5
در سریال پایتخت 1 قسمت 5 بعد از کلی اتفاقاتی که برای خانواده معمولی افتاد آن ها در مسافرخانه شب را سپری کردند و ارسطو از آنجایی که به گل رخ علاقه دارد و می دانست که او حلیم دوست دارد صبح زود می رود تا برایش حلیم بخرد، وقتی که بر می گردد متوجه می شود که گل رخ بدون اینکه به کسی بگوید به ترمینال رفته تا با اتوبوس به علی آباد برود ولی بعد زنگی که هما بهش می زند متوجه می شود که او اتوبوس پیدا نکرده و ارسطو از موقعیت استفاده می کند و به دنبال گل رخ می رود.
در ادامه خانواده معمولی به خانه خانواده شهشهانی می روند تا با آنها صحبت کنند هرچه زود تر اثاث هایشان را از خانه جمع کنند تا آنها بتوانند در خانه ای که خریدند زودتر ساکن شوند اما زمانی که به آنجا می رسند خانواده شهشهانی که به تازگی پدرشون فوت کرده لباس مشکی به تن ندارن و بخاطر اینکه عروسی دختر خواهرشون هست نمی خواهند موضوع مرگ پدرشون را خواهرشان متوجه شود تا عروسی دخترش بهم نریزد ولی آمدن خانواده معمولی با وجود تلاش های بسیار آنها همه چیز را خراب می کند و اتفاقی نباید می افتد و اعلامیه پدرشان که دست پنچعلی بود به خواهرشان نشان می دهد و تمام داستان لو می رود.

خلاصه داستان سریال پایتخت 1 قسمت 5
در سریال پایتخت 1 قسمت 5 بعد از کلی اتفاقاتی که برای خانواده معمولی افتاد آن ها در مسافرخانه شب را سپری کردند و ارسطو از آنجایی که به گل رخ علاقه دارد و می دانست که او حلیم دوست دارد صبح زود می رود تا برایش حلیم بخرد، وقتی که بر می گردد متوجه می شود که گل رخ بدون اینکه به کسی بگوید به ترمینال رفته تا با اتوبوس به علی آباد برود ولی بعد زنگی که هما بهش می زند متوجه می شود که او اتوبوس پیدا نکرده و ارسطو از موقعیت استفاده می کند و به دنبال گل رخ می رود.
در ادامه خانواده معمولی به خانه خانواده شهشهانی می روند تا با آنها صحبت کنند هرچه زود تر اثاث هایشان را از خانه جمع کنند تا آنها بتوانند در خانه ای که خریدند زودتر ساکن شوند اما زمانی که به آنجا می رسند خانواده شهشهانی که به تازگی پدرشون فوت کرده لباس مشکی به تن ندارن و بخاطر اینکه عروسی دختر خواهرشون هست نمی خواهند موضوع مرگ پدرشون را خواهرشان متوجه شود تا عروسی دخترش بهم نریزد ولی آمدن خانواده معمولی با وجود تلاش های بسیار آنها همه چیز را خراب می کند و اتفاقی نباید می افتد و اعلامیه پدرشان که دست پنچعلی بود به خواهرشان نشان می دهد و تمام داستان لو می رود.














