خلاصه داستان

خلاصه داستان سریال گیلدخت قسمت 60 (قسمت آخر)

سریال گیلدخت قسمت 60 (قسمت آخر) با نبردی خونین در عمارت آغاز می‌شود. پس از افشای توطئه‌ها و فروپاشی نقشه آصف، نیروهای دو طرف در سراسر عمارت با یکدیگر درگیر می‌شوند و هر گوشه از عمارت به میدان نبرد تبدیل می‌شود. سید، مردم روستا را برای محاصره عمارت هدایت می‌کند و از آن‌ها می‌خواهد اجازه ندهند هیچ‌یک از افراد آصف از مهلکه بگریزند. در همین آشوب، آصف به زهرمارخان دستور می‌دهد راهی آبادی شود و هر مانعی را از میان بردارد، در حالی که خودش تصمیم می‌گیرد گلنار را پیدا کند و کار او را برای همیشه تمام کند.

در سوی دیگر، اسماعیل با پیکر بی‌جان تقی‌خان روبه‌رو می‌شود و از مرگ مردی که سال‌ها برای حفظ مردم و سرزمینش مبارزه کرده بود، سخت اندوهگین می‌شود. او هنوز در سوگ تقی است که خبر می‌رسد گلنار از عمارت خارج شده و در جنگل تنهاست. اسماعیل بی‌درنگ سوار بر اسب می‌شود و برای نجات او به دل جنگل می‌زند.

سریال گیلدخت قسمت 60

هم‌زمان آصف با شلیک گلوله سید را از پای درمی‌آورد و برای فرار به جنگل پناه می‌برد. صبح روز بعد، صفی‌الدوله با یکی از افراد بانفوذ دیدار می‌کند و مأمور می‌شود هر طور شده آصف را زنده پیدا کند، زیرا هنوز او را برای ادامه نقشه‌های آینده لازم می‌دانند.

در جنگل، گلنار هنگام فرار با اردشیر، یکی از افراد وفادار آصف، روبه‌رو می‌شود. اردشیر قصد دستگیری او را دارد، اما یکی از تفنگچیان وفادار به چاوش پیش از آنکه موفق شود، او را هدف گلوله قرار می‌دهد. گلنار اسلحه اردشیر را برمی‌دارد و به مسیرش ادامه می‌دهد، اما روی پلی جنگلی ناگهان با آصف روبه‌رو می‌شود. آصف اسلحه‌اش را به سوی او می‌گیرد، اما متوجه می‌شود گلوله‌ای در تفنگش باقی نمانده است. او برای حمله به سمت گلنار هجوم می‌برد، اما گلنار با شلیک گلوله از اسلحه اردشیر، آصف را زخمی می‌کند.

چاوش با شنیدن صدای تیراندازی خود را به محل می‌رساند. او برای نخستین بار اعتراف می‌کند که از همان روزهای نخست، هویت واقعی گلنار را می‌دانسته و به احترام قولی که داده بود، تمام این مدت از او محافظت کرده است. چاوش اجازه می‌دهد گلنار از آنجا دور شود و سپس آصف زخمی را پنهان کرده و زخمش را درمان می‌کند.

اندکی بعد صفی‌الدوله به مخفیگاه آن‌ها می‌رسد. آصف که از خیانت‌های گذشته صفی خشمگین است، او را تحقیر می‌کند، اما صفی توضیح می‌دهد که تنها راه زنده ماندن، پنهان شدن و طراحی نقشه‌ای تازه است. او پیشنهاد می‌دهد به جای رویارویی مستقیم با اسماعیل، از گلنار به عنوان نقطه ضعف او استفاده کنند و آصف نیز ناچار این پیشنهاد را می‌پذیرد.

گلنار به عمارت بازمی‌گردد و با حقیقت تلخ مرگ پدرش روبه‌رو می‌شود. پس از سه ماه، او با وجود اندوه فراوان، اداره عمارت و رسیدگی به مردم را برعهده می‌گیرد. در همین روزها نامه‌ای از اسماعیل به دستش می‌رسد که در آن نوشته است برای تعقیب آصف و یارانش تا گرجستان و تفلیس رفته، اما رد آن‌ها را گم کرده است.

سرانجام خبر می‌رسد اسماعیل در کلبه‌ای در دل جنگل دیده شده است. گلنار با شتاب خود را به آنجا می‌رساند. ابتدا پاسخی نمی‌شنود، اما لحظاتی بعد صدای اسماعیل را می‌شنود و پس از ماه‌ها دوری، این دو بار دیگر یکدیگر را ملاقات می‌کنند. سریال گیلدخت با این دیدار احساسی و امید به آینده‌ای روشن‌تر برای گلنار، اسماعیل و مردم، به پایان می‌رسد.

دیدگاه‌ها