
سریال گیلدخت قسمت 8
خلاصه داستان سریال گیلدخت قسمت 8
سریال گیلدخت قسمت 8 با ادامه درگیریها در عمارت تقیخان آغاز میشود. آشوب سراسر عمارت را فرا گرفته و ندیمهها برای نجات جان خود در بخش اندرونی پنهان شدهاند. یکی از تفنگچیان آصفمیرزا وارد اندرونی میشود و قصد تعرض به یکی از ندیمهها را دارد، اما دختر جوان با سیلی محکمی به صورت او مقاومت میکند. تفنگچی با خشونت او را هدف قرار میدهد و دختر به داخل آب سقوط میکند، اما موفق میشود خود را زیر پل پنهان کرده و از دید مهاجمان دور نگه دارد.
همزمان، عباسقلی با دستور مستقیم آصفمیرزا در جستوجوی اسماعیل میرشکار است، اما اسماعیل در مخفیگاهی امن پنهان شده و از چشم افراد او دور مانده است. در همین میان، گلنار از پنجره عمارت اسماعیل را میبیند و نگاه آن دو برای لحظاتی به یکدیگر گره میخورد. این دیدار کوتاه با شلیک ناگهانی عباسقلی پایان مییابد. گلوله به اسماعیل اصابت میکند و او نقش بر زمین میشود. گلنار با دیدن این صحنه بیاختیار فریاد میزند و تصور میکند اسماعیل جان خود را از دست داده است.

عباسقلی خبر کشته شدن اسماعیل را به آصفمیرزا میرساند و قول میدهد با روشن شدن هوا جنازه او را پیدا کرده و تحویل دهد. آصفمیرزا نیز که همچنان در پی یافتن گلنار است، دستور میدهد پیش از طلوع آفتاب دختر تقیخان را نزد او بیاورند و برای اجرای این فرمان، تمام نیروهایش را به جستوجو میفرستد.
گلنار که از سرنوشت اسماعیل بیخبر است، شبانه راهی جنگل میشود و در حالی که نام او را صدا میزند، در میان تاریکی سرگردان میشود. یکی از افراد آصفمیرزا قصد نزدیک شدن به او را دارد، اما سلیمان به موقع وارد عمل شده و جان گلنار را نجات میدهد. او از گلنار میخواهد هرچه سریعتر خود را به خانه خانمگل برساند و برای منحرف کردن تعقیبکنندگان، خود در مسیر دیگری حرکت میکند. سلیمان در نهایت محاصره میشود و پس از تسلیم شدن، هدف چند گلوله قرار میگیرد. با این حال، فرمانده افراد آصفمیرزا تأکید میکند که گلنار باید زنده دستگیر شود و هیچکس حق آسیب رساندن به او را ندارد.
با طلوع صبح، افراد آصفمیرزا مشغول جمعآوری خرابیهای عمارت میشوند. آصفمیرزا هنگام گشتوگذار در اندرونی، تکه کاغذ نیمسوختهای را پیدا میکند که تصویر گلنار روی آن نقش بسته است و با دیدن آن برای لحظاتی در فکر فرو میرود.
در سوی دیگر، تقیخان و احترامالسادات با دستان بسته در یکی از اتاقهای عمارت نگهداری میشوند. تلاش تقیخان برای راضی کردن نگهبان بینتیجه میماند تا اینکه مشاور آصفمیرزا وارد شده و دستور باز کردن دستهای آنها را میدهد. پس از آن، طاووسالملوک و آصفمیرزا بار دیگر درباره نامهای که به دنبال آن هستند از تقیخان پرسوجو میکنند، اما او همچنان اظهار بیاطلاعی میکند. این پاسخ، آصفمیرزا را خشمگین میکند و او دستور میدهد تمام عمارت و حتی کلبه اسماعیل بهطور کامل جستوجو شود.
در پایان قسمت، عباسقلی جعبهای را نزد آصفمیرزا میآورد. با باز شدن جعبه، آصفمیرزا به نوشتهای دست پیدا میکند و با خشم اسلحه خود را برمیدارد. این اتفاق، پایانبخش قسمت هشتم و آغازگر مرحله تازهای از تقابل میان شخصیتهای اصلی داستان است.
خلاصه داستان سریال گیلدخت قسمت 8
سریال گیلدخت قسمت 8 با ادامه درگیریها در عمارت تقیخان آغاز میشود. آشوب سراسر عمارت را فرا گرفته و ندیمهها برای نجات جان خود در بخش اندرونی پنهان شدهاند. یکی از تفنگچیان آصفمیرزا وارد اندرونی میشود و قصد تعرض به یکی از ندیمهها را دارد، اما دختر جوان با سیلی محکمی به صورت او مقاومت میکند. تفنگچی با خشونت او را هدف قرار میدهد و دختر به داخل آب سقوط میکند، اما موفق میشود خود را زیر پل پنهان کرده و از دید مهاجمان دور نگه دارد.
همزمان، عباسقلی با دستور مستقیم آصفمیرزا در جستوجوی اسماعیل میرشکار است، اما اسماعیل در مخفیگاهی امن پنهان شده و از چشم افراد او دور مانده است. در همین میان، گلنار از پنجره عمارت اسماعیل را میبیند و نگاه آن دو برای لحظاتی به یکدیگر گره میخورد. این دیدار کوتاه با شلیک ناگهانی عباسقلی پایان مییابد. گلوله به اسماعیل اصابت میکند و او نقش بر زمین میشود. گلنار با دیدن این صحنه بیاختیار فریاد میزند و تصور میکند اسماعیل جان خود را از دست داده است.

عباسقلی خبر کشته شدن اسماعیل را به آصفمیرزا میرساند و قول میدهد با روشن شدن هوا جنازه او را پیدا کرده و تحویل دهد. آصفمیرزا نیز که همچنان در پی یافتن گلنار است، دستور میدهد پیش از طلوع آفتاب دختر تقیخان را نزد او بیاورند و برای اجرای این فرمان، تمام نیروهایش را به جستوجو میفرستد.
گلنار که از سرنوشت اسماعیل بیخبر است، شبانه راهی جنگل میشود و در حالی که نام او را صدا میزند، در میان تاریکی سرگردان میشود. یکی از افراد آصفمیرزا قصد نزدیک شدن به او را دارد، اما سلیمان به موقع وارد عمل شده و جان گلنار را نجات میدهد. او از گلنار میخواهد هرچه سریعتر خود را به خانه خانمگل برساند و برای منحرف کردن تعقیبکنندگان، خود در مسیر دیگری حرکت میکند. سلیمان در نهایت محاصره میشود و پس از تسلیم شدن، هدف چند گلوله قرار میگیرد. با این حال، فرمانده افراد آصفمیرزا تأکید میکند که گلنار باید زنده دستگیر شود و هیچکس حق آسیب رساندن به او را ندارد.
با طلوع صبح، افراد آصفمیرزا مشغول جمعآوری خرابیهای عمارت میشوند. آصفمیرزا هنگام گشتوگذار در اندرونی، تکه کاغذ نیمسوختهای را پیدا میکند که تصویر گلنار روی آن نقش بسته است و با دیدن آن برای لحظاتی در فکر فرو میرود.
در سوی دیگر، تقیخان و احترامالسادات با دستان بسته در یکی از اتاقهای عمارت نگهداری میشوند. تلاش تقیخان برای راضی کردن نگهبان بینتیجه میماند تا اینکه مشاور آصفمیرزا وارد شده و دستور باز کردن دستهای آنها را میدهد. پس از آن، طاووسالملوک و آصفمیرزا بار دیگر درباره نامهای که به دنبال آن هستند از تقیخان پرسوجو میکنند، اما او همچنان اظهار بیاطلاعی میکند. این پاسخ، آصفمیرزا را خشمگین میکند و او دستور میدهد تمام عمارت و حتی کلبه اسماعیل بهطور کامل جستوجو شود.
در پایان قسمت، عباسقلی جعبهای را نزد آصفمیرزا میآورد. با باز شدن جعبه، آصفمیرزا به نوشتهای دست پیدا میکند و با خشم اسلحه خود را برمیدارد. این اتفاق، پایانبخش قسمت هشتم و آغازگر مرحله تازهای از تقابل میان شخصیتهای اصلی داستان است.
























































