
سریال گیلدخت قسمت 52
خلاصه داستان سریال گیلدخت قسمت 52
سریال گیلدخت قسمت 52 با آغاز توطئهای تازه علیه اسماعیل و یارانش همراه است. یکی از اهالی که از حمله افراد ناشناس جان سالم به در برده، خود را به کدخدا میرساند و ادعا میکند گروهی به سرکردگی فردی به نام اسماعیل اموال مردم را غارت کردهاند. این خبر در روستا دهانبهدهان میچرخد و زمینه بدنام شدن اسماعیل را فراهم میکند؛ نقشهای که دشمنان از مدتها قبل برای از بین بردن اعتبار او طراحی کرده بودند.
در همین زمان، طاووس الملوک در کنار ساحل با مهربانبانو درباره محموله بزرگ اسلحه گفتوگو میکند. او دستور میدهد انتقال تجهیزات نظامی با نهایت دقت انجام شود و هشدار میدهد هرکس در اجرای این مأموریت کوتاهی کند، سرنوشتی مانند قاسم خواهد داشت. همزمان کاروان حامل سلاح از مسیرهای فرعی به سوی عمارت آصف میرزا حرکت میکند.
گلنار که از انتقال این محموله باخبر شده، تصمیم میگیرد به هر قیمتی مانع رسیدن آن به عمارت شود. او مسیر گاریها را دنبال میکند، اما پیش از رسیدن به هدف، قاسم او را غافلگیر کرده و با تهدید اسلحه دستگیر میکند. در همان زمان، یکی از اهالی روستا نیز عبور کاروان اسلحه را دیده و خبر را به آقا زینالعابدین میرساند. مردم برای اعتراض به حضور این همه سلاح در منطقه مقابل عمارت جمع میشوند. آقا زینالعابدین با شجاعت به آصف میرزا اعتراض میکند، اما آصف با تحقیر او پاسخ میدهد و چاوش نیز مردم را به پراکنده شدن تهدید میکند.

در ادامه، هنگامی که گلنار اسیر قاسم است، افراد زهرمارخان به کاروان حمله میکنند. درگیری خونینی رخ میدهد و بیشتر افراد قاسم کشته میشوند. قاسم برای نجات جان خود، راز بزرگی را فاش میکند و به زهرمارخان میگوید گلنار، دختر تقیخان، در اختیار اوست. زهرمارخان که از شنیدن این خبر خوشحال شده، در ظاهر به قاسم وعده آزادی میدهد، اما لحظاتی بعد او را با شلیک گلوله از پا درمیآورد. سپس افرادش کاروان را به آتش میکشند و همه شواهد را از بین میبرند.
اسماعیل که برای نجات گلنار به محل حمله رسیده، تنها با صحنهای از اجساد و گاریهای سوخته روبهرو میشود و تصور میکند فرصت نجات او را از دست داده است. در روستا نیز خبر این حادثه همه را عزادار میکند. مردم جنازهای را که گمان میکنند متعلق به گلنار است، تشییع و در کنار مزار مادرش به خاک میسپارند، در حالی که آن پیکر در واقع متعلق به لیلی است و هویت واقعی آن برای دیگران مشخص نیست. فیروزه با دیدن جنازه از شدت اندوه بیهوش میشود.
در پایان قسمت، طاووسالملوک وارد عمارت میشود و صفیالدوله دو خبر تلخ را به او میدهد؛ نابودی کاروان اسلحه و خبر کشته شدن گلنار. طاووس دستور میدهد مراسمی آبرومند برای گلنار برگزار شود و صفیالدوله نیز این خبر را به تقیخان میرساند. با باز شدن غل و زنجیر، تقیخان متوجه وقوع حادثهای ناگوار میشود و وقتی خبر مرگ دخترش را میشنود، در زندان از شدت اندوه فرو میریزد و برای گلنار به سوگ مینشیند.
خلاصه داستان سریال گیلدخت قسمت 52
سریال گیلدخت قسمت 52 با آغاز توطئهای تازه علیه اسماعیل و یارانش همراه است. یکی از اهالی که از حمله افراد ناشناس جان سالم به در برده، خود را به کدخدا میرساند و ادعا میکند گروهی به سرکردگی فردی به نام اسماعیل اموال مردم را غارت کردهاند. این خبر در روستا دهانبهدهان میچرخد و زمینه بدنام شدن اسماعیل را فراهم میکند؛ نقشهای که دشمنان از مدتها قبل برای از بین بردن اعتبار او طراحی کرده بودند.
در همین زمان، طاووس الملوک در کنار ساحل با مهربانبانو درباره محموله بزرگ اسلحه گفتوگو میکند. او دستور میدهد انتقال تجهیزات نظامی با نهایت دقت انجام شود و هشدار میدهد هرکس در اجرای این مأموریت کوتاهی کند، سرنوشتی مانند قاسم خواهد داشت. همزمان کاروان حامل سلاح از مسیرهای فرعی به سوی عمارت آصف میرزا حرکت میکند.
گلنار که از انتقال این محموله باخبر شده، تصمیم میگیرد به هر قیمتی مانع رسیدن آن به عمارت شود. او مسیر گاریها را دنبال میکند، اما پیش از رسیدن به هدف، قاسم او را غافلگیر کرده و با تهدید اسلحه دستگیر میکند. در همان زمان، یکی از اهالی روستا نیز عبور کاروان اسلحه را دیده و خبر را به آقا زینالعابدین میرساند. مردم برای اعتراض به حضور این همه سلاح در منطقه مقابل عمارت جمع میشوند. آقا زینالعابدین با شجاعت به آصف میرزا اعتراض میکند، اما آصف با تحقیر او پاسخ میدهد و چاوش نیز مردم را به پراکنده شدن تهدید میکند.

در ادامه، هنگامی که گلنار اسیر قاسم است، افراد زهرمارخان به کاروان حمله میکنند. درگیری خونینی رخ میدهد و بیشتر افراد قاسم کشته میشوند. قاسم برای نجات جان خود، راز بزرگی را فاش میکند و به زهرمارخان میگوید گلنار، دختر تقیخان، در اختیار اوست. زهرمارخان که از شنیدن این خبر خوشحال شده، در ظاهر به قاسم وعده آزادی میدهد، اما لحظاتی بعد او را با شلیک گلوله از پا درمیآورد. سپس افرادش کاروان را به آتش میکشند و همه شواهد را از بین میبرند.
اسماعیل که برای نجات گلنار به محل حمله رسیده، تنها با صحنهای از اجساد و گاریهای سوخته روبهرو میشود و تصور میکند فرصت نجات او را از دست داده است. در روستا نیز خبر این حادثه همه را عزادار میکند. مردم جنازهای را که گمان میکنند متعلق به گلنار است، تشییع و در کنار مزار مادرش به خاک میسپارند، در حالی که آن پیکر در واقع متعلق به لیلی است و هویت واقعی آن برای دیگران مشخص نیست. فیروزه با دیدن جنازه از شدت اندوه بیهوش میشود.
در پایان قسمت، طاووسالملوک وارد عمارت میشود و صفیالدوله دو خبر تلخ را به او میدهد؛ نابودی کاروان اسلحه و خبر کشته شدن گلنار. طاووس دستور میدهد مراسمی آبرومند برای گلنار برگزار شود و صفیالدوله نیز این خبر را به تقیخان میرساند. با باز شدن غل و زنجیر، تقیخان متوجه وقوع حادثهای ناگوار میشود و وقتی خبر مرگ دخترش را میشنود، در زندان از شدت اندوه فرو میریزد و برای گلنار به سوگ مینشیند.
























































