
سریال گیلدخت قسمت 26
خلاصه داستان سریال گیلدخت قسمت 26
سریال گیل دخت قسمت 26 با نجات بهموقع فیروزه آغاز میشود. عباسقلی برای وادار کردن او به افشای مخفیگاه گلنار، تهدید میکند صورتش را با چوب آتشگرفته بسوزاند. درست در همین لحظه، اسماعیل میرشکار که با وجود جراحاتش به همراه جوان نجاتدهندهاش به محل رسیده، با اسلحه عباسقلی را هدف قرار میدهد و او را مجبور به عقبنشینی میکند. جوان همراه اسماعیل نیز سلاح و کلاه عباسقلی را میگیرد و او را با تحقیر از آنجا میراند. پس از رفتن عباسقلی، اسماعیل از شدت ضعف روی زمین میافتد و به کمک فیروزه و آن جوان به داخل کلبه منتقل میشود.
در عمارت، میرزا رضا برای انتخاب نیروی ثابت مطبخ، مسابقهای میان گلنار و صفورا ترتیب میدهد. صفورا که تجربه زیادی در آشپزی دارد، با مهارت کامل غذا آماده میکند، اما گلنار که تاکنون آشپزی حرفهای نکرده، در انجام کارها با دشواری روبهرو میشود و مدام تلاش میکند از روی دست صفورا یاد بگیرد.
پس از پایان مرحله نخست، غذای صفورا مورد تحسین آسیه قرار میگیرد، اما گلنار که از نتیجه کارش ناامید شده، غذای خود را دور میریزد و احساس میکند شانسی برای ماندن در مطبخ ندارد.

در همین زمان، ایرج به کلبه محل اختفای اسماعیل میرود. اسماعیل همچنان زخمی و در حال استراحت است و فیروزه نیز از او مراقبت میکند. ایرج به فیروزه هشدار میدهد که فعلاً به عمارت بازنگردد، زیرا عباسقلی ممکن است برای انتقام به سراغش بیاید. او تصمیم میگیرد خودش به بهانه رساندن زغال و هیزم به عمارت برود، اما در نهایت از گفتن خبر زنده بودن اسماعیل به گلنار منصرف میشود؛ زیرا معتقد است این خبر ممکن است گلنار را به خطر بیندازد.
در گوشهای از انبار مطبخ، گلنار از شدت ناراحتی اشک میریزد. مصیب، همسر آسیه، او را میبیند و علت ناراحتیاش را میپرسد. گلنار از ناتوانی خود در آشپزی و ناتوانی در برقراری ارتباط با دیگر ندیمهها میگوید و از مصیب میخواهد غذایی برایش بپزد تا در مسابقه برنده شود و بتواند در عمارت بماند. مصیب درخواست او را رد میکند، اما به گلنار یادآوری میکند که باید غذایی را بپزد که تنها خودش از عهده آن برمیآید.
همین حرف باعث میشود گلنار به یاد آموزشهای بیبی لایقه بیفتد. او تصمیم میگیرد رشتهخشکهایی را که قبلاً یاد گرفته بود، آماده کند. گلنار با دقت و عشق این غذا را میپزد و امیدوار میشود بتواند نظر میرزا رضا را جلب کند.
هنگام داوری، ابتدا صفورا غذایش را ارائه میدهد و مورد تأیید قرار میگیرد. سپس گلنار رشتهخشکهای خود را نزد میرزا رضا میآورد. او ابتدا واکنشی نشان نمیدهد، اما پس از چشیدن غذا، اعلام میکند که گلنار در مطبخ باقی خواهد ماند. میرزا رضا دلیل انتخابش را اینگونه بیان میکند که گلنار تفاوت میان آشپزی از روی عشق و آشپزی از سر اجبار را میداند. در عین حال، صفورا نیز به عنوان دستیار در مطبخ حفظ میشود.
پس از پایان مسابقه، دیگر کارکنان مطبخ از غذای گلنار تعریف میکنند، اما صفورا شکست را نمیپذیرد و با حسادت، موفقیت گلنار را به جادو و فریب نسبت میدهد و با ناراحتی آنجا را ترک میکند.
در سوی دیگر داستان، آصفمیرزا از نظر روحی بیش از گذشته آشفته شده است. او در اتاقش دچار توهم میشود و سر گاوی را که پیشتر با تیر کشته بود، روی میز خود میبیند. این تصویر او را به شدت مضطرب میکند و با فریاد و عصبانیت وسایل اتاق را به هم میریزد.
صفی نیز پس از شکست عباسقلی در دستگیری اسماعیل، او را به شدت سرزنش میکند و به چاوش دستور میدهد نگهبانی عمارت را افزایش دهد و تفنگچیها شبانهروز مراقب باشند تا دیگر کسی نتواند مخفیانه وارد عمارت شود.
در پایان قسمت، آصفمیرزا همچنان درگیر آشفتگیهای ذهنی خود است. او از بوی گاوی که تصور میکند در اتاق پیچیده شکایت میکند، به صفی دستور میدهد افراد ناشناس حاضر در عمارت را تا صبح از میان بردارد و پس از خروج صفی، از شدت فشار روحی کنار شومینه دچار تهوع میشود؛ اتفاقی که نشان میدهد وضعیت روانی او هر روز وخیمتر از قبل میشود.
خلاصه داستان سریال گیلدخت قسمت 26
سریال گیل دخت قسمت 26 با نجات بهموقع فیروزه آغاز میشود. عباسقلی برای وادار کردن او به افشای مخفیگاه گلنار، تهدید میکند صورتش را با چوب آتشگرفته بسوزاند. درست در همین لحظه، اسماعیل میرشکار که با وجود جراحاتش به همراه جوان نجاتدهندهاش به محل رسیده، با اسلحه عباسقلی را هدف قرار میدهد و او را مجبور به عقبنشینی میکند. جوان همراه اسماعیل نیز سلاح و کلاه عباسقلی را میگیرد و او را با تحقیر از آنجا میراند. پس از رفتن عباسقلی، اسماعیل از شدت ضعف روی زمین میافتد و به کمک فیروزه و آن جوان به داخل کلبه منتقل میشود.
در عمارت، میرزا رضا برای انتخاب نیروی ثابت مطبخ، مسابقهای میان گلنار و صفورا ترتیب میدهد. صفورا که تجربه زیادی در آشپزی دارد، با مهارت کامل غذا آماده میکند، اما گلنار که تاکنون آشپزی حرفهای نکرده، در انجام کارها با دشواری روبهرو میشود و مدام تلاش میکند از روی دست صفورا یاد بگیرد.
پس از پایان مرحله نخست، غذای صفورا مورد تحسین آسیه قرار میگیرد، اما گلنار که از نتیجه کارش ناامید شده، غذای خود را دور میریزد و احساس میکند شانسی برای ماندن در مطبخ ندارد.

در همین زمان، ایرج به کلبه محل اختفای اسماعیل میرود. اسماعیل همچنان زخمی و در حال استراحت است و فیروزه نیز از او مراقبت میکند. ایرج به فیروزه هشدار میدهد که فعلاً به عمارت بازنگردد، زیرا عباسقلی ممکن است برای انتقام به سراغش بیاید. او تصمیم میگیرد خودش به بهانه رساندن زغال و هیزم به عمارت برود، اما در نهایت از گفتن خبر زنده بودن اسماعیل به گلنار منصرف میشود؛ زیرا معتقد است این خبر ممکن است گلنار را به خطر بیندازد.
در گوشهای از انبار مطبخ، گلنار از شدت ناراحتی اشک میریزد. مصیب، همسر آسیه، او را میبیند و علت ناراحتیاش را میپرسد. گلنار از ناتوانی خود در آشپزی و ناتوانی در برقراری ارتباط با دیگر ندیمهها میگوید و از مصیب میخواهد غذایی برایش بپزد تا در مسابقه برنده شود و بتواند در عمارت بماند. مصیب درخواست او را رد میکند، اما به گلنار یادآوری میکند که باید غذایی را بپزد که تنها خودش از عهده آن برمیآید.
همین حرف باعث میشود گلنار به یاد آموزشهای بیبی لایقه بیفتد. او تصمیم میگیرد رشتهخشکهایی را که قبلاً یاد گرفته بود، آماده کند. گلنار با دقت و عشق این غذا را میپزد و امیدوار میشود بتواند نظر میرزا رضا را جلب کند.
هنگام داوری، ابتدا صفورا غذایش را ارائه میدهد و مورد تأیید قرار میگیرد. سپس گلنار رشتهخشکهای خود را نزد میرزا رضا میآورد. او ابتدا واکنشی نشان نمیدهد، اما پس از چشیدن غذا، اعلام میکند که گلنار در مطبخ باقی خواهد ماند. میرزا رضا دلیل انتخابش را اینگونه بیان میکند که گلنار تفاوت میان آشپزی از روی عشق و آشپزی از سر اجبار را میداند. در عین حال، صفورا نیز به عنوان دستیار در مطبخ حفظ میشود.
پس از پایان مسابقه، دیگر کارکنان مطبخ از غذای گلنار تعریف میکنند، اما صفورا شکست را نمیپذیرد و با حسادت، موفقیت گلنار را به جادو و فریب نسبت میدهد و با ناراحتی آنجا را ترک میکند.
در سوی دیگر داستان، آصفمیرزا از نظر روحی بیش از گذشته آشفته شده است. او در اتاقش دچار توهم میشود و سر گاوی را که پیشتر با تیر کشته بود، روی میز خود میبیند. این تصویر او را به شدت مضطرب میکند و با فریاد و عصبانیت وسایل اتاق را به هم میریزد.
صفی نیز پس از شکست عباسقلی در دستگیری اسماعیل، او را به شدت سرزنش میکند و به چاوش دستور میدهد نگهبانی عمارت را افزایش دهد و تفنگچیها شبانهروز مراقب باشند تا دیگر کسی نتواند مخفیانه وارد عمارت شود.
در پایان قسمت، آصفمیرزا همچنان درگیر آشفتگیهای ذهنی خود است. او از بوی گاوی که تصور میکند در اتاق پیچیده شکایت میکند، به صفی دستور میدهد افراد ناشناس حاضر در عمارت را تا صبح از میان بردارد و پس از خروج صفی، از شدت فشار روحی کنار شومینه دچار تهوع میشود؛ اتفاقی که نشان میدهد وضعیت روانی او هر روز وخیمتر از قبل میشود.
























































