
سریال گیلدخت قسمت 25
خلاصه داستان سریال گیلدخت قسمت 25
درسریال گیلدخت قسمت 25، جستوجو برای پیدا کردن اسماعیل میرشکار وارد مرحلهای حساس میشود. پس از اطلاع شازده آصفمیرزا از زنده بودن اسماعیل، او همراه چند نفر از تفنگچیهایش به محل موردنظر میرود، اما اثری از او پیدا نمیکند. تنها نشانه باقیمانده، خون روی گاری است که نشان میدهد اسماعیل هنوز زنده است و از محل دور شده. آصفمیرزا برای پیدا کردن او جایزهای بزرگ تعیین میکند و تفنگچیها را در مسیرهای مختلف جنگل پخش میکند.
در همین زمان، عباسقلی برای به دست آوردن اطلاعات، ایرج را به چوب بسته و تحت فشار قرار میدهد تا مخفیگاه اسماعیل را فاش کند. ایرج که چیزی نمیداند، تنها از مرگ اسماعیل سخن میگوید. با رسیدن فیروزه، عباسقلی دستهای ایرج را باز میکند، اما او را تهدید میکند اگر تا فردا اسماعیل را پیدا نکند، جان فیروزه در خطر خواهد بود. همین تهدید باعث میشود ایرج با نگرانی راهی جستوجوی اسماعیل شود.

در عمارت، صفی برای سامان دادن امور آشپزخانه از میان ندیمهها داوطلب میخواهد. تنها صفورا و گلنار جلو میآیند و به جمع کارکنان مطبخ اضافه میشوند. گلنار مسئول شستن ظرفها میشود، اما با دیدن حجم زیاد کار، سختی شرایط جدید را درک میکند. میرزا رضا نیز تأکید میکند رساندن غذای تقیخان و احترامالسادات باید تنها توسط افراد کاملاً مورد اعتماد انجام شود.
در سوی دیگر، جوانی که پیشتر جان اسماعیل را نجات داده بود، دوباره او را در جنگل پیدا میکند. او خبر میدهد که گروه بزرگی از سواران قاجار در تعقیبش هستند و با وجود جراحات شدید، اسماعیل را به محل امن دیگری منتقل میکند تا از دست مأموران در امان بماند.
همزمان، صفی برای کنترل اوضاع عمارت تصمیم میگیرد هوشیار، استاد رام کردن اسبها، را به اجبار به عمارت بیاورد. او حتی دستور میدهد پیش از آوردن هوشیار، برادرش را تنبیه کنند تا کسی جرئت نافرمانی نداشته باشد. این تصمیم نشان میدهد صفی برای حفظ اقتدار خود از هیچ اقدامی دریغ نمیکند.
آصفمیرزا که از زنده بودن اسماعیل به شدت خشمگین است، با صفی درباره پیامدهای این اتفاق صحبت میکند و معتقد است پس از دستگیری اسماعیل باید رعیتها نیز تنبیه شوند تا اقتدار حکومت قاجار حفظ شود. او سپس سه تفنگچی وفادار را برای مأموریتی ویژه انتخاب کرده و شخصاً هدایت عملیات را بر عهده میگیرد.
این گروه به خانه مادر باقر میروند تا باقر را پیدا کنند. باقر در خانه حضور ندارد و مادرش با گریه از شازده میخواهد جان پسرش را ببخشد. آصفمیرزا از کشتن باقر صرفنظر میکند، اما برای ایجاد رعب، گاو خانواده را با شلیک گلوله از پا درمیآورد و با تهدید محل را ترک میکند. اندکی بعد باقر و چند نفر از اهالی به خانه میرسند، اما دیگر دیر شده است.
در عمارت، فیروزه همچنان اسیر عباسقلی است و او با بیرحمی در برابرش غذا میخورد تا روحیهاش را تضعیف کند. در مقابل، گلنار شبانه مخفیانه وارد بخشهای داخلی عمارت میشود. آصفمیرزا که حال روحی مناسبی ندارد، او را با یکی از ندیمهها اشتباه میگیرد و قصد نزدیک شدن به او را دارد، اما گلنار پیش از شناخته شدن از آنجا فرار میکند.
صبح روز بعد، گلنار در مطبخ مشغول کار است و تلاش میکند مسئولیت رساندن غذای تقیخان و احترامالسادات را بر عهده بگیرد، اما میرزا رضا این اجازه را به او نمیدهد و این مأموریت را به آسیه میسپارد. در پایان قسمت نیز آصفمیرزا ماجرای دیدن یک زن ناشناس در عمارت را با چاوش در میان میگذارد و پس از نشان دادن تصویر گلنار، از او میخواهد هرچه زودتر هویت این دختر را پیدا کند؛ اتفاقی که میتواند حضور مخفیانه گلنار در عمارت را به خطری جدی تبدیل کند.
خلاصه داستان سریال گیلدخت قسمت 25
درسریال گیلدخت قسمت 25، جستوجو برای پیدا کردن اسماعیل میرشکار وارد مرحلهای حساس میشود. پس از اطلاع شازده آصفمیرزا از زنده بودن اسماعیل، او همراه چند نفر از تفنگچیهایش به محل موردنظر میرود، اما اثری از او پیدا نمیکند. تنها نشانه باقیمانده، خون روی گاری است که نشان میدهد اسماعیل هنوز زنده است و از محل دور شده. آصفمیرزا برای پیدا کردن او جایزهای بزرگ تعیین میکند و تفنگچیها را در مسیرهای مختلف جنگل پخش میکند.
در همین زمان، عباسقلی برای به دست آوردن اطلاعات، ایرج را به چوب بسته و تحت فشار قرار میدهد تا مخفیگاه اسماعیل را فاش کند. ایرج که چیزی نمیداند، تنها از مرگ اسماعیل سخن میگوید. با رسیدن فیروزه، عباسقلی دستهای ایرج را باز میکند، اما او را تهدید میکند اگر تا فردا اسماعیل را پیدا نکند، جان فیروزه در خطر خواهد بود. همین تهدید باعث میشود ایرج با نگرانی راهی جستوجوی اسماعیل شود.

در عمارت، صفی برای سامان دادن امور آشپزخانه از میان ندیمهها داوطلب میخواهد. تنها صفورا و گلنار جلو میآیند و به جمع کارکنان مطبخ اضافه میشوند. گلنار مسئول شستن ظرفها میشود، اما با دیدن حجم زیاد کار، سختی شرایط جدید را درک میکند. میرزا رضا نیز تأکید میکند رساندن غذای تقیخان و احترامالسادات باید تنها توسط افراد کاملاً مورد اعتماد انجام شود.
در سوی دیگر، جوانی که پیشتر جان اسماعیل را نجات داده بود، دوباره او را در جنگل پیدا میکند. او خبر میدهد که گروه بزرگی از سواران قاجار در تعقیبش هستند و با وجود جراحات شدید، اسماعیل را به محل امن دیگری منتقل میکند تا از دست مأموران در امان بماند.
همزمان، صفی برای کنترل اوضاع عمارت تصمیم میگیرد هوشیار، استاد رام کردن اسبها، را به اجبار به عمارت بیاورد. او حتی دستور میدهد پیش از آوردن هوشیار، برادرش را تنبیه کنند تا کسی جرئت نافرمانی نداشته باشد. این تصمیم نشان میدهد صفی برای حفظ اقتدار خود از هیچ اقدامی دریغ نمیکند.
آصفمیرزا که از زنده بودن اسماعیل به شدت خشمگین است، با صفی درباره پیامدهای این اتفاق صحبت میکند و معتقد است پس از دستگیری اسماعیل باید رعیتها نیز تنبیه شوند تا اقتدار حکومت قاجار حفظ شود. او سپس سه تفنگچی وفادار را برای مأموریتی ویژه انتخاب کرده و شخصاً هدایت عملیات را بر عهده میگیرد.
این گروه به خانه مادر باقر میروند تا باقر را پیدا کنند. باقر در خانه حضور ندارد و مادرش با گریه از شازده میخواهد جان پسرش را ببخشد. آصفمیرزا از کشتن باقر صرفنظر میکند، اما برای ایجاد رعب، گاو خانواده را با شلیک گلوله از پا درمیآورد و با تهدید محل را ترک میکند. اندکی بعد باقر و چند نفر از اهالی به خانه میرسند، اما دیگر دیر شده است.
در عمارت، فیروزه همچنان اسیر عباسقلی است و او با بیرحمی در برابرش غذا میخورد تا روحیهاش را تضعیف کند. در مقابل، گلنار شبانه مخفیانه وارد بخشهای داخلی عمارت میشود. آصفمیرزا که حال روحی مناسبی ندارد، او را با یکی از ندیمهها اشتباه میگیرد و قصد نزدیک شدن به او را دارد، اما گلنار پیش از شناخته شدن از آنجا فرار میکند.
صبح روز بعد، گلنار در مطبخ مشغول کار است و تلاش میکند مسئولیت رساندن غذای تقیخان و احترامالسادات را بر عهده بگیرد، اما میرزا رضا این اجازه را به او نمیدهد و این مأموریت را به آسیه میسپارد. در پایان قسمت نیز آصفمیرزا ماجرای دیدن یک زن ناشناس در عمارت را با چاوش در میان میگذارد و پس از نشان دادن تصویر گلنار، از او میخواهد هرچه زودتر هویت این دختر را پیدا کند؛ اتفاقی که میتواند حضور مخفیانه گلنار در عمارت را به خطری جدی تبدیل کند.
























































