
سریال گیلدخت قسمت 14
خلاصه داستان سریال گیلدخت قسمت 14
سریال گیلدخت قسمت 14 با حضور دوباره گلنار بر سر مزار اسماعیل میرشکار آغاز میشود. در همین زمان، آصفمیرزا به همراه سوارانش برای یافتن جسد اسماعیل به گورستان میرسد. گلنار برای آنکه دیده نشود، پشت درختی پنهان میشود و از دور اتفاقات را زیر نظر میگیرد. یکی از تفنگچیها با دیدن آتش روشن کنار قبر به حضور فردی در آنجا مشکوک میشود، اما همراهانش پیشنهاد میکنند تا روشن شدن هوا صبر کنند و آصفمیرزا نیز با این تصمیم موافقت میکند.
پس از رفتن نیروهای قاجار، گلنار به خانه یکی از اهالی روستا پناه میبرد و ماجرای حضور آصفمیرزا را برای آنان تعریف میکند. صاحبخانه با مهربانی از او پذیرایی کرده و شب را در امنیت سپری میکند. صبح روز بعد، کدخدا به همراه چند تن از اهالی در گورستان حاضر میشوند و اجازه نبش قبر را به مأموران آصفمیرزا نمیدهند. گلنار نیز از دور شاهد این ماجراست و پس از اطمینان از حفظ حرمت مزار اسماعیل، آنجا را ترک میکند.

در سوی دیگر داستان، فیروزه که در خانه خانم گل مشغول کار است، از طریق ایرج باخبر میشود که گلنار شب گذشته در خانه آقا زینالعابدین بوده و اکنون به آبادی رفته است. او نگران امنیت گلنار میشود و برای پیدا کردنش راهی میشود. سرانجام فیروزه موفق میشود گلنار را پیدا کند و هر دو با احتیاط از چشم مأموران دور میمانند.
همزمان در عمارت، طاووسالملوک ابتدا تصمیم دارد احترام سادات را با زهر از میان بردارد، اما با پیشنهاد مشاورش از این کار منصرف میشود تا شاید بتوانند از طریق نزدیک کردن تقیخان و همسرش، به اطلاعات موردنظر درباره نامه دست پیدا کنند. از سوی دیگر، آصفمیرزا که از نبود گوشت در سفره ناراضی است، خبر حضور گلنار در آبادی و پناه بردنش به امامزاده را دریافت میکند. با وجود اشتیاقش برای دستگیری گلنار، به توصیه مشاورش تصمیم میگیرد این مأموریت را به عباسقلی واگذار کند تا حساسیت مردم نسبت به حرمت امامزاده برانگیخته نشود.
در امامزاده، خانم گل، ایرج، کدخدا و آقا زینالعابدین گرد هم میآیند و برای حفظ جان گلنار تصمیم میگیرند او مدتی به رشت و نزد بستگان احترام سادات برود. گلنار ابتدا مخالفت میکند، اما سرانجام با اصرار خانم گل میپذیرد و قرار میشود ایرج و فیروزه او را تا کاروانسرای فومن همراهی کنند.
در پایان قسمت، عباسقلی با گروهی از تفنگچیان به امامزاده میرسد. آقا زینالعابدین مانع ورود آنان میشود و یادآور میشود که گلنار به حرم امن امامزاده پناه آورده است. تفنگچیها نیز حاضر نمیشوند حرمت این مکان مقدس را بشکنند. عباسقلی که راهی برای ورود نمییابد، دستور میدهد اطراف امامزاده را محاصره کنند و منتظر خروج گلنار بمانند.
خلاصه داستان سریال گیلدخت قسمت 14
سریال گیلدخت قسمت 14 با حضور دوباره گلنار بر سر مزار اسماعیل میرشکار آغاز میشود. در همین زمان، آصفمیرزا به همراه سوارانش برای یافتن جسد اسماعیل به گورستان میرسد. گلنار برای آنکه دیده نشود، پشت درختی پنهان میشود و از دور اتفاقات را زیر نظر میگیرد. یکی از تفنگچیها با دیدن آتش روشن کنار قبر به حضور فردی در آنجا مشکوک میشود، اما همراهانش پیشنهاد میکنند تا روشن شدن هوا صبر کنند و آصفمیرزا نیز با این تصمیم موافقت میکند.
پس از رفتن نیروهای قاجار، گلنار به خانه یکی از اهالی روستا پناه میبرد و ماجرای حضور آصفمیرزا را برای آنان تعریف میکند. صاحبخانه با مهربانی از او پذیرایی کرده و شب را در امنیت سپری میکند. صبح روز بعد، کدخدا به همراه چند تن از اهالی در گورستان حاضر میشوند و اجازه نبش قبر را به مأموران آصفمیرزا نمیدهند. گلنار نیز از دور شاهد این ماجراست و پس از اطمینان از حفظ حرمت مزار اسماعیل، آنجا را ترک میکند.

در سوی دیگر داستان، فیروزه که در خانه خانم گل مشغول کار است، از طریق ایرج باخبر میشود که گلنار شب گذشته در خانه آقا زینالعابدین بوده و اکنون به آبادی رفته است. او نگران امنیت گلنار میشود و برای پیدا کردنش راهی میشود. سرانجام فیروزه موفق میشود گلنار را پیدا کند و هر دو با احتیاط از چشم مأموران دور میمانند.
همزمان در عمارت، طاووسالملوک ابتدا تصمیم دارد احترام سادات را با زهر از میان بردارد، اما با پیشنهاد مشاورش از این کار منصرف میشود تا شاید بتوانند از طریق نزدیک کردن تقیخان و همسرش، به اطلاعات موردنظر درباره نامه دست پیدا کنند. از سوی دیگر، آصفمیرزا که از نبود گوشت در سفره ناراضی است، خبر حضور گلنار در آبادی و پناه بردنش به امامزاده را دریافت میکند. با وجود اشتیاقش برای دستگیری گلنار، به توصیه مشاورش تصمیم میگیرد این مأموریت را به عباسقلی واگذار کند تا حساسیت مردم نسبت به حرمت امامزاده برانگیخته نشود.
در امامزاده، خانم گل، ایرج، کدخدا و آقا زینالعابدین گرد هم میآیند و برای حفظ جان گلنار تصمیم میگیرند او مدتی به رشت و نزد بستگان احترام سادات برود. گلنار ابتدا مخالفت میکند، اما سرانجام با اصرار خانم گل میپذیرد و قرار میشود ایرج و فیروزه او را تا کاروانسرای فومن همراهی کنند.
در پایان قسمت، عباسقلی با گروهی از تفنگچیان به امامزاده میرسد. آقا زینالعابدین مانع ورود آنان میشود و یادآور میشود که گلنار به حرم امن امامزاده پناه آورده است. تفنگچیها نیز حاضر نمیشوند حرمت این مکان مقدس را بشکنند. عباسقلی که راهی برای ورود نمییابد، دستور میدهد اطراف امامزاده را محاصره کنند و منتظر خروج گلنار بمانند.
























































