
سریال گیلدخت قسمت 4
خلاصه داستان سریال گیلدخت قسمت 4
سریال گیلدخت قسمت 4 با تلاش بینتیجه گلنار برای رسیدن به اسماعیل آغاز میشود. او سوار بر اسب در دل جنگل به دنبال کاروان تبعید میتازد، اما در مسیر از اسب میافتد و داخل گودالی پر از آب میغلتد. همزمان، درشکهای که اسماعیل را با خود میبرد در مسیر جنگلی گیر میکند و تفنگچیها برای بیرون کشیدن آن پیاده میشوند. اسماعیل از همین فرصت استفاده میکند و بیصدا فرار میکند، اما خیلی زود در گل و لای باتلاقی گرفتار میشود و برای نجات جانش دستوپا میزند.
گلنار که خیس و خسته به عمارت برمیگردد، از شدت عصبانیت بر سر ندیمهها فریاد میکشد و مهربانبانو را عامل اصلی این ماجرا میداند. مهربانبانو هرچه توضیح میدهد که همه چیز به دستور تقیخان بوده، فایدهای ندارد و گلنار با خشم به اتاقش میرود. کمی بعد، او خشمش را در مطبخ هم خالی میکند؛ خدمتکاران را به خاطر حرفهایی که پشت سرش زده بودند سرزنش میکند و میرزارضا، آشپز عمارت، را به همراه چند نفر دیگر اخراج میکند. این تصمیم درست در آستانه ورود مهمانان مهم، دردسر بزرگی برای خانه ایجاد میکند.

مهربانبانو برای برگرداندن میرزارضا تلاش میکند، اما موفق نمیشود. از طرفی خبر میرسد که کاروان شاهزاده قاجار به دلیل مشکلات مسیر با تأخیر روبهرو شده و هنوز از تقیخان هم خبری نیست. این تأخیر فرصتی میشود تا احترامالسادات و مهربانبانو گلنار را راضی کنند که از میرزارضا دلجویی کند. فیروزه برای او غذا میبرد، اما گلنار از آن راضی نیست و خودش دستور پخت فسنجان میدهد؛ با این حال، نتیجه کار باز هم خراب میشود و آشپزها از پس آن برنمیآیند.
در نهایت، گلنار که میبیند بدون میرزارضا عمارت بههم ریخته، با تشویق فیروزه تصمیم میگیرد شخصاً به دیدار او برود. میرزارضا با وجود دلخوری، بازگشت به عمارت را میپذیرد، اما شرط میگذارد که گلنار هر وقت لازم شد، بدون مخالفت به مطبخ سر بزند و بر کارها نظارت کند. گلنار این شرط را قبول میکند تا آبروی خانواده حفظ شود و پذیرایی از مهمانان بهموقع انجام گیرد.
در پایان قسمت، کاروان آصفمیرزا، شاهزاده قاجار، به نزدیکی عمارت تقیخان میرسد. نگهبانان که او و همراهانش را نمیشناسند، دروازهها را میبندند، اما لحظاتی بعد آصفمیرزا از کالسکه پیاده میشود و ورودش آغازگر اتفاقات تازهای در داستان میشود.
خلاصه داستان سریال گیلدخت قسمت 4
سریال گیلدخت قسمت 4 با تلاش بینتیجه گلنار برای رسیدن به اسماعیل آغاز میشود. او سوار بر اسب در دل جنگل به دنبال کاروان تبعید میتازد، اما در مسیر از اسب میافتد و داخل گودالی پر از آب میغلتد. همزمان، درشکهای که اسماعیل را با خود میبرد در مسیر جنگلی گیر میکند و تفنگچیها برای بیرون کشیدن آن پیاده میشوند. اسماعیل از همین فرصت استفاده میکند و بیصدا فرار میکند، اما خیلی زود در گل و لای باتلاقی گرفتار میشود و برای نجات جانش دستوپا میزند.
گلنار که خیس و خسته به عمارت برمیگردد، از شدت عصبانیت بر سر ندیمهها فریاد میکشد و مهربانبانو را عامل اصلی این ماجرا میداند. مهربانبانو هرچه توضیح میدهد که همه چیز به دستور تقیخان بوده، فایدهای ندارد و گلنار با خشم به اتاقش میرود. کمی بعد، او خشمش را در مطبخ هم خالی میکند؛ خدمتکاران را به خاطر حرفهایی که پشت سرش زده بودند سرزنش میکند و میرزارضا، آشپز عمارت، را به همراه چند نفر دیگر اخراج میکند. این تصمیم درست در آستانه ورود مهمانان مهم، دردسر بزرگی برای خانه ایجاد میکند.

مهربانبانو برای برگرداندن میرزارضا تلاش میکند، اما موفق نمیشود. از طرفی خبر میرسد که کاروان شاهزاده قاجار به دلیل مشکلات مسیر با تأخیر روبهرو شده و هنوز از تقیخان هم خبری نیست. این تأخیر فرصتی میشود تا احترامالسادات و مهربانبانو گلنار را راضی کنند که از میرزارضا دلجویی کند. فیروزه برای او غذا میبرد، اما گلنار از آن راضی نیست و خودش دستور پخت فسنجان میدهد؛ با این حال، نتیجه کار باز هم خراب میشود و آشپزها از پس آن برنمیآیند.
در نهایت، گلنار که میبیند بدون میرزارضا عمارت بههم ریخته، با تشویق فیروزه تصمیم میگیرد شخصاً به دیدار او برود. میرزارضا با وجود دلخوری، بازگشت به عمارت را میپذیرد، اما شرط میگذارد که گلنار هر وقت لازم شد، بدون مخالفت به مطبخ سر بزند و بر کارها نظارت کند. گلنار این شرط را قبول میکند تا آبروی خانواده حفظ شود و پذیرایی از مهمانان بهموقع انجام گیرد.
در پایان قسمت، کاروان آصفمیرزا، شاهزاده قاجار، به نزدیکی عمارت تقیخان میرسد. نگهبانان که او و همراهانش را نمیشناسند، دروازهها را میبندند، اما لحظاتی بعد آصفمیرزا از کالسکه پیاده میشود و ورودش آغازگر اتفاقات تازهای در داستان میشود.
























































