خلاصه داستان
بچه مهندس - قسمت9 ، نذر هرساله ای که جواد برای مادر صدیقه اش انجام میدهد را ادا کنند. جواد به سمت فرودگاه میرود تا بابا اسماعیل را بیاورد که مطلع میشوند در فرودگاه به رحمت خدا رفته است بعد مراسم بابا اسماعیل زنگ در خانه میخورد و جواد میبیند که سعید به خانه اومده در حیاط باهم صحبت میکنند و سعید همه تلاشش را میکند تا جواد را راضی کند که در پروژه شان بهش کمک کند.

دیدگاه‌ها