خلاصه داستان
دودکش2 _ قسمت23 : افروز و عفت با بچه ها به خانه گندم میرن و شروع میکنن به تمیز کردن خانه، عفت پنجره را باز میکنه به صورت اتفاقی میبینه که گندم داره یکسری لباس های مردونه را از روی بند برمیداره، عفت از افروز میپرسه مگه گندم نگفته بود تنهایی زندگی میکنه؟ افروز میگه چرا گفته بود به خاطر لباسا میگی؟ شاید جمع میکنه یکدفعه همرو میشوره عفت تو فکر میره و میگه پس چرا همه لباسا مردونه بود؟

دیدگاه‌ها