خوب

سریال پایتخت 2 قسمت 12
خلاصه داستان سریال پایتخت 2 قسمت 12
در سریال پایتخت 2 قسمت 12 ارسطو همچنان مصر است تا کلیه اش را به برادر خانم فدوی بدهد از آن طرف نقی دارد تمام تلاش را می کند تا ارسطو را از انجام این کار منصرف کند. نقی با دایی خانم فدوی که راننده کامیون است راجب مهارت کامیون دار ها صحبت می کند و می خواهد قضیه را به ارسطو مربوط کند و بگوید که او شرایط جسمانی سالمی ندارد و نمی تواند کلیه اهدا کند ولی ارسطو که آدم بسیار جو گیری هست در همان لحظه سلامت جسمانی اش را به دایی نشان می دهد تا ثابت کند که نقی دروغ می گوید و نقی از این کار ارسطو به شدت عصبانی می شود و پیش هما می رود تا او برای منصرف کردن ارسطو کاری انجام هد.
زمانی که هما و خانم فدوی در حال آماده کردن شام هستند هما برایش توضیح می دهد که ارسطو در شرایط عقلی درستی قرار ندارد و اینکه می گوید می خواهد کلیه بدهد از روی احساس این حرف را می زند و در عمل نمی تواند این کار را انجام دهد. بعد از مدتی که شام آماده می شود مادر شعله به سر سفره نمی آید و هما به او اصرار می کند که این کارش باعث عصبانیتش می شود و شعله به همراه داییش می روند تا او را آروم کنند که در همان موقع شعله حرف های هما را به مادرش می زند و عصبانیت مادرش دو چندان می شود و پیش ارسطو می آید و تمامی حرفایی که شعله بهش گفته بود را به ارسطو می گوید و پس از شنیدن این حرف ها ارسطو قهر می کند و پیش کامیونش می رود، شعله برای اینکه برش گرداند به دنبالش می رود و با او صحبت می کند و راضی اش می کند که به خانه برگردد زمانی که برمیگرده از آنجایی که قضیه کلیه دادنش منتفی شده بود دوباره این قضیه را مطرح می کند و می گوید که می خواهد کلیه اش را اهدا کند.
فردای روز بعد به همراه دایی شعله به بیمارستان می رود تا کار های آزمایش اهدای کلیه را انجام دهد که در حین انجام این کار ها دایی شک می کند به ارسطو که برای این کار حتما چیزی از آنها می خواهد و این موضوع را با شعله در میان می گذارد و پس از اینکه ارسطو از آزمایش بر می گردد طی صحبتی که با ارسطو می کند متوجه می شود به خاطر حس دوست داشتنی که به او دارد می خواهد این کار را انجام دهد و شعله پس از آن پرونده پزشکی ارسطو را پاره می کند.

خلاصه داستان سریال پایتخت 2 قسمت 12
در سریال پایتخت 2 قسمت 12 ارسطو همچنان مصر است تا کلیه اش را به برادر خانم فدوی بدهد از آن طرف نقی دارد تمام تلاش را می کند تا ارسطو را از انجام این کار منصرف کند. نقی با دایی خانم فدوی که راننده کامیون است راجب مهارت کامیون دار ها صحبت می کند و می خواهد قضیه را به ارسطو مربوط کند و بگوید که او شرایط جسمانی سالمی ندارد و نمی تواند کلیه اهدا کند ولی ارسطو که آدم بسیار جو گیری هست در همان لحظه سلامت جسمانی اش را به دایی نشان می دهد تا ثابت کند که نقی دروغ می گوید و نقی از این کار ارسطو به شدت عصبانی می شود و پیش هما می رود تا او برای منصرف کردن ارسطو کاری انجام هد.
زمانی که هما و خانم فدوی در حال آماده کردن شام هستند هما برایش توضیح می دهد که ارسطو در شرایط عقلی درستی قرار ندارد و اینکه می گوید می خواهد کلیه بدهد از روی احساس این حرف را می زند و در عمل نمی تواند این کار را انجام دهد. بعد از مدتی که شام آماده می شود مادر شعله به سر سفره نمی آید و هما به او اصرار می کند که این کارش باعث عصبانیتش می شود و شعله به همراه داییش می روند تا او را آروم کنند که در همان موقع شعله حرف های هما را به مادرش می زند و عصبانیت مادرش دو چندان می شود و پیش ارسطو می آید و تمامی حرفایی که شعله بهش گفته بود را به ارسطو می گوید و پس از شنیدن این حرف ها ارسطو قهر می کند و پیش کامیونش می رود، شعله برای اینکه برش گرداند به دنبالش می رود و با او صحبت می کند و راضی اش می کند که به خانه برگردد زمانی که برمیگرده از آنجایی که قضیه کلیه دادنش منتفی شده بود دوباره این قضیه را مطرح می کند و می گوید که می خواهد کلیه اش را اهدا کند.
فردای روز بعد به همراه دایی شعله به بیمارستان می رود تا کار های آزمایش اهدای کلیه را انجام دهد که در حین انجام این کار ها دایی شک می کند به ارسطو که برای این کار حتما چیزی از آنها می خواهد و این موضوع را با شعله در میان می گذارد و پس از اینکه ارسطو از آزمایش بر می گردد طی صحبتی که با ارسطو می کند متوجه می شود به خاطر حس دوست داشتنی که به او دارد می خواهد این کار را انجام دهد و شعله پس از آن پرونده پزشکی ارسطو را پاره می کند.

دیدگاهها
خوب
خوب
عالی
جالب بود
خوب بود
خوب بود
خوب بود
خوب
خوب
خوب
عالی خیلی زیبا
عالیه
خوب
خیلی خوبه
خوب بود
عالی
عالی
خوب
khub
عالی
G
g
خوب
عالی
خوب













