خوب

سریال پایتخت 2 قسمت 11
خلاصه داستان سریال پایتخت 2 قسمت 11
در سریال پایتخت 2 قسمت 11 بعد از مراسم عروسی که در خانه سالمندان برگزار شد و خانواده معمولی در آن شرکت کردند، بابا پنجعلی هم بعد از دیدن یک خانم هم سن و سال خودش می خواست زن بگیرد که با مخالفت شدید نقی همراه شد و این خواسته بابا پنجعلی از روی حواس پرتی که دارد می دانست و نقی هرطور که بود کسانی که این پیشنهاد را دادن منصرف کرد و فردای آن روز کسی راجب این موضوع صحبت نکرد و سپس از خانه سالمندان به خانه خانم فدوی رفتند.
خانواده معمولی زمانی که به خانه خانم فدوی رسیدند جلوی در با یک دعوا روبه رو شدند که در لحظه ورودشان به خانه به شدت آن ها را شوکه کرد که با دعوت خانم فدوی وارد خانه شدند که فضای خانه برای آن ها سنگین بود. هر چقدر که زمان می گذشت شدت دعوا بیشتر می شد تا اینکه مادر خانم فدوی آمد و داستان دعوا را تعریف کرد.
برادر خان فدوی باید هرچه سریعتر پیوند کلیه انجام دهد و گرنه می میرد و نمی تواند در صف کلیه منتظر بماند برای همین مادر خانم فدوی یک دلال کلیه را به خانه آورده بود تا به پسرش کلیه بدهد ولی شعله از آنجایی که به شدت مقرراتی است از آن دلال کلیه مدارک می خواست که این کارش او را عصبانی کرد و از فروش کلیه منصرف شدن و در همین راستا که ارسطو از خانم فدوی خوشش می آمد می خواهد هر طوری شده خودش را به خانم فدوی نزدیک کند برای همین جای دلال کلیه ارسطو می خواهد به برادر خانم فدوی کلیه اهدا کند که این کارش نقی را به شدت عصبانی کرده و هرطور شده می خواهد ارسطو از انجام این کار منصرف کند.

خلاصه داستان سریال پایتخت 2 قسمت 11
در سریال پایتخت 2 قسمت 11 بعد از مراسم عروسی که در خانه سالمندان برگزار شد و خانواده معمولی در آن شرکت کردند، بابا پنجعلی هم بعد از دیدن یک خانم هم سن و سال خودش می خواست زن بگیرد که با مخالفت شدید نقی همراه شد و این خواسته بابا پنجعلی از روی حواس پرتی که دارد می دانست و نقی هرطور که بود کسانی که این پیشنهاد را دادن منصرف کرد و فردای آن روز کسی راجب این موضوع صحبت نکرد و سپس از خانه سالمندان به خانه خانم فدوی رفتند.
خانواده معمولی زمانی که به خانه خانم فدوی رسیدند جلوی در با یک دعوا روبه رو شدند که در لحظه ورودشان به خانه به شدت آن ها را شوکه کرد که با دعوت خانم فدوی وارد خانه شدند که فضای خانه برای آن ها سنگین بود. هر چقدر که زمان می گذشت شدت دعوا بیشتر می شد تا اینکه مادر خانم فدوی آمد و داستان دعوا را تعریف کرد.
برادر خان فدوی باید هرچه سریعتر پیوند کلیه انجام دهد و گرنه می میرد و نمی تواند در صف کلیه منتظر بماند برای همین مادر خانم فدوی یک دلال کلیه را به خانه آورده بود تا به پسرش کلیه بدهد ولی شعله از آنجایی که به شدت مقرراتی است از آن دلال کلیه مدارک می خواست که این کارش او را عصبانی کرد و از فروش کلیه منصرف شدن و در همین راستا که ارسطو از خانم فدوی خوشش می آمد می خواهد هر طوری شده خودش را به خانم فدوی نزدیک کند برای همین جای دلال کلیه ارسطو می خواهد به برادر خانم فدوی کلیه اهدا کند که این کارش نقی را به شدت عصبانی کرده و هرطور شده می خواهد ارسطو از انجام این کار منصرف کند.

دیدگاهها
خوب
خوب
عالی
جالب بود
خوب بود
خوب بود
خوب
خوب
خوب
عالی خیلی زیبا
عالیه
عالی
خوب
خیلیخوب
خوب بود
خوب
خوب
good
عالی
G
خوب
عالی
خوب













