خوب

سریال پایتخت 2 قسمت 6
خلاصه داستان سریال پایتخت 2 قسمت 6
در سریال پایتخت 2 قسمت 6 بهبود از آنجایی که چاره ای دیگری ندارد داستان قایم شدن برادرش شیر را در خانه نقی به فهیمه می گوید، بعد از شنیدن این خبر فهیمه از دست بهبود بسیار عصبانی می شود و دوباره به خانه نقی بر می گردند و اتاقی که خانم فدوی در آنجا خوابیده بود را با هر ترفندی که شده می گردند در زمان گشتن بهبود کیف پول خانم فدوی که شیر برداشته بود را پیدا می کند و در جیبش می گذارد تا سر فرصت آن را به سر جاش بزارد.
ارسطو در هنگامی که بهبود کیف را بررسی می کند که چیزی از توش کم نشده باشد می بیند و فکر می کند که بهبود دارد دزدی می کند و این قضیه را به نقی می گوید و نقی پس از شنیدن این موضوع به نهایت عصبانیت می رسد و نقی با بهبود به شدت دعواشون می شود و بهبود چاره ای ندارد جز اینکه راستش را بگوید و همین کار را می کند و می خواهد شیر را در زیر تخت قایم شده به بیرون بیارد ولی او در آنجا قرر ندارد و در کمد هما قایم شده و برای همین کسی حرف بهبود را باور نمی کند تا اینکه در زمانی که نقی در حال نماز خواندن است خود شیر تمام ماجر را برای نقی تعریف می کند.
صبح فردا خانواده معمولی به همراه خانم فدوی راهی سفر می شوند و قبل از اینکه راه بیفتن نقی می رود به پدرش سر بزند که می بیند تقی او را لب جاده گذاشته و دور گرئنش نوشته ای آویزان کرده تا ویلا به مسافران اجاره دهد. نقی زمانی که این صحنه را می بیند به شدت از دست تقی ناراحت می شود و پنجعلی را با خودش به سفر می برد.

خلاصه داستان سریال پایتخت 2 قسمت 6
در سریال پایتخت 2 قسمت 6 بهبود از آنجایی که چاره ای دیگری ندارد داستان قایم شدن برادرش شیر را در خانه نقی به فهیمه می گوید، بعد از شنیدن این خبر فهیمه از دست بهبود بسیار عصبانی می شود و دوباره به خانه نقی بر می گردند و اتاقی که خانم فدوی در آنجا خوابیده بود را با هر ترفندی که شده می گردند در زمان گشتن بهبود کیف پول خانم فدوی که شیر برداشته بود را پیدا می کند و در جیبش می گذارد تا سر فرصت آن را به سر جاش بزارد.
ارسطو در هنگامی که بهبود کیف را بررسی می کند که چیزی از توش کم نشده باشد می بیند و فکر می کند که بهبود دارد دزدی می کند و این قضیه را به نقی می گوید و نقی پس از شنیدن این موضوع به نهایت عصبانیت می رسد و نقی با بهبود به شدت دعواشون می شود و بهبود چاره ای ندارد جز اینکه راستش را بگوید و همین کار را می کند و می خواهد شیر را در زیر تخت قایم شده به بیرون بیارد ولی او در آنجا قرر ندارد و در کمد هما قایم شده و برای همین کسی حرف بهبود را باور نمی کند تا اینکه در زمانی که نقی در حال نماز خواندن است خود شیر تمام ماجر را برای نقی تعریف می کند.
صبح فردا خانواده معمولی به همراه خانم فدوی راهی سفر می شوند و قبل از اینکه راه بیفتن نقی می رود به پدرش سر بزند که می بیند تقی او را لب جاده گذاشته و دور گرئنش نوشته ای آویزان کرده تا ویلا به مسافران اجاره دهد. نقی زمانی که این صحنه را می بیند به شدت از دست تقی ناراحت می شود و پنجعلی را با خودش به سفر می برد.

دیدگاهها
خوب
خوب
عالی
جالب بود
خوب بود
خوب
خوب
خوب
عالیه
عالی
خیلی خوب
خوب
خوب بود
عالی
خوب
ali
h
عالی
خوب
w
خوب
عالی
خوب













