خیلی خوبه

سریال پایتخت 2 قسمت 3
خلاصه داستان سریال پایتخت 2 قسمت 3
در سریال پایتخت 2 قسمت 3 بعد از اینکه نقی با اون خانم به خانه اش رفت و هما در حال سوار شدن به اون ماشین دیدتش حالا هما به نقی شک کرده. هما به همراه ارسطو به گنبد گلدسته سازی می روند تا ببینن نقی که در آنجا کار می کرده اونجا هست یا نه که رئیس اونجا بهشون میگه که یک هفته ای هست که نقی از اونجا اخراج کرده و هرچی هم بهش تلفن میزنه تا برش گردونه نقی تلفنش را جواب نمیده برای همین شک هما دوچندان می شود.
در فردای آن روز که نقی میخواهد به سرکار برود هما و دیگر اعضای خانواده نقی را دنبال می کنند که او کجا می رود و پس از اینکه دنبالش می کنند متوجه می شوند که نقی در کنار خیابون کنار کارگر های دیگه وایستاده تا کار پیدا کند که از شانس بدش همان خانومی که دیروز سوارش کرده بود دوباره به سراغش می آید تا بهش کادو بدهد و از دلش در بیارد بعد از اینکه کادو را می گیرد هما اینا صدایش می زنند و او را سوار ماشین می کنند تا او را سوال پیچ کنند و قضیه این خانمی که به نقی کادو دادرو ازش سر در بیارن.
نقی از اونجایی که خجالت می کشد که داستان واقعی را تعریف کند به آن ها می گوید که برای کار به خانه اون خانم رفتن ولی هما باور نمی کند و به خانه اون خانم میره و اون قضیه براش کامل تعریف می کند و هما متوجه می شود که چه اشتباهی کرده برای همین از نقی عذر خواهی می کند.

خلاصه داستان سریال پایتخت 2 قسمت 3
در سریال پایتخت 2 قسمت 3 بعد از اینکه نقی با اون خانم به خانه اش رفت و هما در حال سوار شدن به اون ماشین دیدتش حالا هما به نقی شک کرده. هما به همراه ارسطو به گنبد گلدسته سازی می روند تا ببینن نقی که در آنجا کار می کرده اونجا هست یا نه که رئیس اونجا بهشون میگه که یک هفته ای هست که نقی از اونجا اخراج کرده و هرچی هم بهش تلفن میزنه تا برش گردونه نقی تلفنش را جواب نمیده برای همین شک هما دوچندان می شود.
در فردای آن روز که نقی میخواهد به سرکار برود هما و دیگر اعضای خانواده نقی را دنبال می کنند که او کجا می رود و پس از اینکه دنبالش می کنند متوجه می شوند که نقی در کنار خیابون کنار کارگر های دیگه وایستاده تا کار پیدا کند که از شانس بدش همان خانومی که دیروز سوارش کرده بود دوباره به سراغش می آید تا بهش کادو بدهد و از دلش در بیارد بعد از اینکه کادو را می گیرد هما اینا صدایش می زنند و او را سوار ماشین می کنند تا او را سوال پیچ کنند و قضیه این خانمی که به نقی کادو دادرو ازش سر در بیارن.
نقی از اونجایی که خجالت می کشد که داستان واقعی را تعریف کند به آن ها می گوید که برای کار به خانه اون خانم رفتن ولی هما باور نمی کند و به خانه اون خانم میره و اون قضیه براش کامل تعریف می کند و هما متوجه می شود که چه اشتباهی کرده برای همین از نقی عذر خواهی می کند.

دیدگاهها
خوب
خوب
عالی
شاد و خوب
خوب
عالیه
خوب بود
خوب
عالی
خوب
good
h
عالی
خوب
خوب
خوب













