خوب

سریال پایتخت 2 قسمت 2
خلاصه داستان سریال پایتخت 2 قسمت 2
در سریال پایتخت 2 قسمت 2 بعد از اینکه نقی خروس رحمت را برای قربونی کردن جلوی پای ارسطو به خانه آورده بود هما اون خروس را سرخ کرد و به عنوان شام برای مهمانان که خانواده بهبود و رحمت بودند آورد. سر سفره بحث به سمت انواع خروس رفت که رحمت داشت این موضوع را توضیح می داد و نقی می خواست پول خروسی که از خانه بهبود آورده بود را بهش بده و پس از اینکه نقی بیشتر راجب اون خروس توضیح داد رحمت و بهبود متوجه شدند که این خروسی که دارن میخورنش همان خروس مسابقه ای رحمت هستش و رحمت پس از فهمیدن موضوع به شدت عصبانی و ناراحت شد.
در فردای آن روز نقی که یک هفته بود از کار بی کار شده بود به خانوادش چیزی نگفته و برای کار به کنار خیابون میره تا با ماشین هایی که به دنبال کارگر هستن به سر کار برود. نقی همانطور که در کنار خیابون وایستاده بود یک خانم با ماشین شاسی بلند نقی را صدا می کند تا او را برای انجام کاری ببرد و نقی سوار ماشین می شود و به همرا اون خانم می رود زمانی که به خانه اون خانم می رسد و شروع به صحبت می کند نقی متوجه می شود که او را برای اینکه بچه اون خانم از نقی که یک کارگر هستش عبرت بگیرد و درسش را بخواند به آنجا او را برده و نقی بسیار ناراحت و خجالت زده از خانه اون خانم بر میگرده.

خلاصه داستان سریال پایتخت 2 قسمت 2
در سریال پایتخت 2 قسمت 2 بعد از اینکه نقی خروس رحمت را برای قربونی کردن جلوی پای ارسطو به خانه آورده بود هما اون خروس را سرخ کرد و به عنوان شام برای مهمانان که خانواده بهبود و رحمت بودند آورد. سر سفره بحث به سمت انواع خروس رفت که رحمت داشت این موضوع را توضیح می داد و نقی می خواست پول خروسی که از خانه بهبود آورده بود را بهش بده و پس از اینکه نقی بیشتر راجب اون خروس توضیح داد رحمت و بهبود متوجه شدند که این خروسی که دارن میخورنش همان خروس مسابقه ای رحمت هستش و رحمت پس از فهمیدن موضوع به شدت عصبانی و ناراحت شد.
در فردای آن روز نقی که یک هفته بود از کار بی کار شده بود به خانوادش چیزی نگفته و برای کار به کنار خیابون میره تا با ماشین هایی که به دنبال کارگر هستن به سر کار برود. نقی همانطور که در کنار خیابون وایستاده بود یک خانم با ماشین شاسی بلند نقی را صدا می کند تا او را برای انجام کاری ببرد و نقی سوار ماشین می شود و به همرا اون خانم می رود زمانی که به خانه اون خانم می رسد و شروع به صحبت می کند نقی متوجه می شود که او را برای اینکه بچه اون خانم از نقی که یک کارگر هستش عبرت بگیرد و درسش را بخواند به آنجا او را برده و نقی بسیار ناراحت و خجالت زده از خانه اون خانم بر میگرده.














