
سریال پایتخت 4 قسمت 11
خلاصه داستان سریال پایتخت 4 قسمت 11
در سریال پایتخت 4 قسمت 11 بعد از اینکه خواستگاری در خانه بائو بهم ریخت ارسطو برای زن مرحومش تصمیم گرفت در مسجد محله زندگی شان افطاری بدهد و در همین راستا عاقد که دوست ارسطو است بدون اینکه با کسی هماهنگ کند تصمیم می گیرد پنجعلی و مادر بائو را به عقد یکدیگر در بیاورد و نقی و بائو هم که بعد از بهم ریختن مراسم قبلی با یکدیگر قهر بودن باهم آشتی کردن.
بعد ازدواج پنجعلی حالا یک تصمیم سخت در میان است که این دو پیرمرد و پیر زن به خانه کی بروند از آنجا که قبلا نقی و بائو با یکدیگر توافق کرده بودند که بعد از ازدواج آنها به خانه ارسطو بروند بعد از اینکه نقی قرص ها و شرایط مادر بائو را دید از حرفی که زد پشیمان شده یود و هرطوری بود میخواست زیر بار این حرف نرود که ارسطو پادر میانی کرد گفتت تا زمانی که خاله نقی در خانه ارسطو هست هر کدام از آن ها در خانه های خودشان باشند و بائو با این حرف موافقت کرد.
در آخر خانواده معمولی که داشتن از مراسمی که ارسطو برای زنش گرفته بود بر میگشتن کلی بحث های مختلف بین آنها انجام شد و مهم ترین آنها بحث ازدواج ارسطو بود که مادرش خیلی شدید به طوری که همه را کلافه کرده بود اصرار می کرد و در همین راستا در حالی که به خانه رسیدن در جلوی در با یک زن چینی رو به رو شدن که اونو هیچ کس نمی شناخت.

خلاصه داستان سریال پایتخت 4 قسمت 11
در سریال پایتخت 4 قسمت 11 بعد از اینکه خواستگاری در خانه بائو بهم ریخت ارسطو برای زن مرحومش تصمیم گرفت در مسجد محله زندگی شان افطاری بدهد و در همین راستا عاقد که دوست ارسطو است بدون اینکه با کسی هماهنگ کند تصمیم می گیرد پنجعلی و مادر بائو را به عقد یکدیگر در بیاورد و نقی و بائو هم که بعد از بهم ریختن مراسم قبلی با یکدیگر قهر بودن باهم آشتی کردن.
بعد ازدواج پنجعلی حالا یک تصمیم سخت در میان است که این دو پیرمرد و پیر زن به خانه کی بروند از آنجا که قبلا نقی و بائو با یکدیگر توافق کرده بودند که بعد از ازدواج آنها به خانه ارسطو بروند بعد از اینکه نقی قرص ها و شرایط مادر بائو را دید از حرفی که زد پشیمان شده یود و هرطوری بود میخواست زیر بار این حرف نرود که ارسطو پادر میانی کرد گفتت تا زمانی که خاله نقی در خانه ارسطو هست هر کدام از آن ها در خانه های خودشان باشند و بائو با این حرف موافقت کرد.
در آخر خانواده معمولی که داشتن از مراسمی که ارسطو برای زنش گرفته بود بر میگشتن کلی بحث های مختلف بین آنها انجام شد و مهم ترین آنها بحث ازدواج ارسطو بود که مادرش خیلی شدید به طوری که همه را کلافه کرده بود اصرار می کرد و در همین راستا در حالی که به خانه رسیدن در جلوی در با یک زن چینی رو به رو شدن که اونو هیچ کس نمی شناخت.





















