خلاصه داستان

درباره سریال پایتخت 4 قسمت 8

در سریال پایتخت 4 قسمت 8 نقی در حال بازی کردن با هلوکوپتری بود که "هان" و "چی" بردار زن های ارسطو برای بهروز آورده بودن بود که صدای در آمد و بائو با نقی کار داشت او در درباره کار های شوارای شهر و اینکه هما نمیگذاره تیم شهر را بفروشن صحبت کرد و به اون گفت که هما را از این کار منصرف کنه و نقی به اون گفت که در این مورد با هما صحبت می کند.

پلیس اینترپل به ارسطو گفته بود که بردار زن های چینی اش را برای بازجویی و شهادت دادن به آنجا ببره و ارسطو قبل از اینکه بخوان وارد پاسگاه بشن هر چه تلاش کرد تا بتواند با زبان چینی به واسطه اپلیکیشن با آنها صحبت کند نتوانست و میخواست به آنها بگوید که باید راجبش خوب بگن و جلوی پلیس ازش تعریف کنن و بگن که با چوچانگ خوب رفتار می کرده با اینکه نتوانست این حرف را به برادرزناش بزند اما آنها همان کاری که ارسطو میخواست را انجام دادن و پلیس دوباره از خود ارسطو بازجویی کرد و از او خواست یک دلیل منطقی برای سوار نشدن هواپیما بیاره که ارسطو گفت به دلیل اینکه نقی مریض شده بود سوار هواپیما نشده و پلیس برای نقی هم یک احضار نامه فرستاد تا بیاد راجب این داستان توضیح بده.

سریال پایتخت 4 قسمت 8

خلاصه داستان سریال پایتخت 4 قسمت 8

در ابتدای این قسمت از سریال پایتخت بائو جلو در خانه نقی اینا میاد و با آن راجب تیم فوتبال شهر که میخوان اونو بفروشن وهما مانع انجام این کار شده صحبت کنه و بائو از نقی میخواد که هما را راضی کنه که از این نظرش منصرف بشه و در اخر که نقی بهش میگه که با هما صحبت میکنه بسیار خوشحال از خانه نقی اینا میره و به آن میگه جمعه شب برای نهایی کردن ازدواج پنجعلی با مادرش بیان و کار را تمام کن و در صورتی که هما را بتواند سر قضیه تیم فوتبال راضی کند او هم قضیه تلویزون سه بعدی را حل می کند. 

نقی بعد از صحبتی که بائو کرد به خانه برمیگرده و زمانی که فهیمه داشت هلوکوپتر را از سارا و نیکا میگرفت که خرابش نکنن هلوکوپتر به ظرفی که خاکستر پدر برزگ چوچانگ توش بوده برخورد می کنه و آن میفته و می ریزه که باعث ترس و گریه فهیمه میشه و در نهایت نقی فرش را جمع نمیکنه و میشوره تا ارسطو چیزی از این موضوع نفهمه.

نقی هر چقدر با هما صحبت کرده بود که از قضیه فوتبال شهر خودش را کنار بکشه هما این کار را انجام نداد و بر روی حرف خودش تا آخر ماند و زمانی که روز تعطیلی اش بود به اون زنگ زدن که یک سری افراد دارن سر فروش تیم فوتبال شهر دخالت میکنن برای اینکه بتواند خیلی سریع موضوع حل کند به شورای شهر رفت و در هنگام برگشت با یک وانت تصادف کرد و دستش بخیه خورد و به شدت باعث نگرانی نقی شد.

در حالی که ارسطو از پاسگاه به همراه "هان" و "چی" برگشت و در هنگام شام همگی دور هم جمع بودند ارسطو خبر ناگواری به نقی داد و آن را شوکه کرد اون خبر این بود که نقی فردا برای بازجویی باید به پاسگاه پلیس برود.

دیدگاه‌ها