
سریال پایتخت 4 قسمت 6
درباره سریال پایتخت 4 قسمت 6
در سریال پایتخت 4 قسمت 6 حالا دیگر کابوس دیدن های ارسطو برای خانواده دردسر ساز می شود. ارسطو در شب که همه در خواب هستند به یک باره بخاطر کابوسی که می بیند از خواب به شکل غیر طبیعی بلند می شود و با پرت کردن دست و پاش به دیگران آسیب وارد می کند و در همین جریان پای بابا پنجعلی لگد می کند که نقی از این موضوع شاکی می شود.
بعد از کلی داستان و صحبت کردن هما و فهیمه با ارسطو وقتی که نقی خواب هستش ارسطو با قیچی موهای نقی را کوتاه میکنه بدون اینکه نقی از این کار ارسطو متوجه بشه و زمانی که در میزنن و نقی میره در را باز کنه که از رفتار و خنده های طرف مقابل متوجه میشه که قیافه اش بهم ریخته و سریعا به خانه برمیگرده و متوجه میشه که ارسطو این کار را باهاش کرده و دعوای جدیدی درست میشه.
ارسطو بعد از اینکه با کلی دردسر و دعوا تصمیم گرفت که موهاشو کوتاه و رخت مشکی از تن در بیاره باید با کلی دردسر و استرس با رحمت و نقی به پاسگاه بره تا ببینه برای چی از طرف پلیس اینترپل براش احضاریه اومده بعد از اینکه ارسطو به پاسگاه میره متوجه میشه که قضیه مربوط به چوچانگ است و باید دلیل سوار نشدن هواپیما را توضیح دهد.

خلاصه داستان سریال پایتخت 4 قسمت 6
ابتدای این قمست با کابوس دیدن ارسطو شروع میشه، ارسطو کابوس میبینه که در هواپیما با چوچانگ و بهبود و زن جدیدش قرار داره که هما در آن هواپیما مهماندار هست و هواپیما در حال سقوط کردن است که بقییه می توانند از هواپیما پیاده شوند ولی ارسطو بخاطر اینکه کمربندش باز نمیشه نمی تواند از هواپیما پیاده شود در حین دیدن کابوس به یک باره از خواب می پره و پای بابا پنجعلی را لگد می کند و بعد از اینکه حالش بهتر میشه از پنجعلی بابت کاری که کرده معذرت خواهی می کند و خواب را برای جمع تعریف می کند و بعد از اون دعوایی که شد و مهمانی که نقی برای در آوردن لباس مشکی ارسطو گرفت بود بهم ریخت، نقی می خواهد به روش های دیگری لباس مشکی را از تن ارسطو در بیاورد در زمانی که ارسطو در حال تعریف خوابش هست نقی اونو به نحوی تعبیر می کنه که چوچانگ از اینکه ارسطو داره لباس مشکی میپوشه ناراحت هستش و ارسطو به نقی میگه که تو میخوای لباس مشکی در بیاری در بیار ولی خواب منو الکی تعبیر دروغ نکن.
بعد از کلی کش و مکش و زدن موی نقی در خواب توسط ارسطو بالاخره ارسطو قبول می کنه که مو و ریش خود را کوتاه کنه و لباس مشکی از تن در بیاره در همین راستا رحمان و رحیم میان نقی و ارسطو را اصلاح میکنن در حین اصلاح نقی ارسطو را به خاطر رفتن به پاسگاه اذیت می کنه و اونو میترسونه که قراره نگهش دارن که این موضع باعث ترس ارسطو میشه.
بعد از اینکه ارسطو به پاسگاه میره متوجه میشه که به دلیل سوار نشدن در هواپیما چوچانگ پلیس براش احضاریه فرستاده و باید دلیل خودش را که چرا سوار هواپیما نشده را بگه بخاطر اینکه اگر شرکت بیمه بتواند ثابت کند داستان سقوط هواپیما عمدی بوده دیگر نیازی نیست به بازماندگان نفری 400 هزار دلار بدهد. در نتیجه ارسطو بخاطر مرگ چوچانگ باید 400 هزار دلار از شرکت بیمه بگیرد و همین موضوع نوید یک داستان جدید و طنز دیگر را به مخاطب می دهد.
درباره سریال پایتخت 4 قسمت 6
در سریال پایتخت 4 قسمت 6 حالا دیگر کابوس دیدن های ارسطو برای خانواده دردسر ساز می شود. ارسطو در شب که همه در خواب هستند به یک باره بخاطر کابوسی که می بیند از خواب به شکل غیر طبیعی بلند می شود و با پرت کردن دست و پاش به دیگران آسیب وارد می کند و در همین جریان پای بابا پنجعلی لگد می کند که نقی از این موضوع شاکی می شود.
بعد از کلی داستان و صحبت کردن هما و فهیمه با ارسطو وقتی که نقی خواب هستش ارسطو با قیچی موهای نقی را کوتاه میکنه بدون اینکه نقی از این کار ارسطو متوجه بشه و زمانی که در میزنن و نقی میره در را باز کنه که از رفتار و خنده های طرف مقابل متوجه میشه که قیافه اش بهم ریخته و سریعا به خانه برمیگرده و متوجه میشه که ارسطو این کار را باهاش کرده و دعوای جدیدی درست میشه.
ارسطو بعد از اینکه با کلی دردسر و دعوا تصمیم گرفت که موهاشو کوتاه و رخت مشکی از تن در بیاره باید با کلی دردسر و استرس با رحمت و نقی به پاسگاه بره تا ببینه برای چی از طرف پلیس اینترپل براش احضاریه اومده بعد از اینکه ارسطو به پاسگاه میره متوجه میشه که قضیه مربوط به چوچانگ است و باید دلیل سوار نشدن هواپیما را توضیح دهد.

خلاصه داستان سریال پایتخت 4 قسمت 6
ابتدای این قمست با کابوس دیدن ارسطو شروع میشه، ارسطو کابوس میبینه که در هواپیما با چوچانگ و بهبود و زن جدیدش قرار داره که هما در آن هواپیما مهماندار هست و هواپیما در حال سقوط کردن است که بقییه می توانند از هواپیما پیاده شوند ولی ارسطو بخاطر اینکه کمربندش باز نمیشه نمی تواند از هواپیما پیاده شود در حین دیدن کابوس به یک باره از خواب می پره و پای بابا پنجعلی را لگد می کند و بعد از اینکه حالش بهتر میشه از پنجعلی بابت کاری که کرده معذرت خواهی می کند و خواب را برای جمع تعریف می کند و بعد از اون دعوایی که شد و مهمانی که نقی برای در آوردن لباس مشکی ارسطو گرفت بود بهم ریخت، نقی می خواهد به روش های دیگری لباس مشکی را از تن ارسطو در بیاورد در زمانی که ارسطو در حال تعریف خوابش هست نقی اونو به نحوی تعبیر می کنه که چوچانگ از اینکه ارسطو داره لباس مشکی میپوشه ناراحت هستش و ارسطو به نقی میگه که تو میخوای لباس مشکی در بیاری در بیار ولی خواب منو الکی تعبیر دروغ نکن.
بعد از کلی کش و مکش و زدن موی نقی در خواب توسط ارسطو بالاخره ارسطو قبول می کنه که مو و ریش خود را کوتاه کنه و لباس مشکی از تن در بیاره در همین راستا رحمان و رحیم میان نقی و ارسطو را اصلاح میکنن در حین اصلاح نقی ارسطو را به خاطر رفتن به پاسگاه اذیت می کنه و اونو میترسونه که قراره نگهش دارن که این موضع باعث ترس ارسطو میشه.
بعد از اینکه ارسطو به پاسگاه میره متوجه میشه که به دلیل سوار نشدن در هواپیما چوچانگ پلیس براش احضاریه فرستاده و باید دلیل خودش را که چرا سوار هواپیما نشده را بگه بخاطر اینکه اگر شرکت بیمه بتواند ثابت کند داستان سقوط هواپیما عمدی بوده دیگر نیازی نیست به بازماندگان نفری 400 هزار دلار بدهد. در نتیجه ارسطو بخاطر مرگ چوچانگ باید 400 هزار دلار از شرکت بیمه بگیرد و همین موضوع نوید یک داستان جدید و طنز دیگر را به مخاطب می دهد.




















