
سریال پایتخت 4 قسمت 5
درباره سریال پایتخت 4 قسمت 5
در سریال پایتخت 4 قسمت 5 بعد از اینکه بائو با نقی راجب ازدواج پنجعلی با مادرش صحبت کرد، نقی به اون گفت که در حال حاضر عزادار هستند و قبل از اینکه بخوایم مراسمی برگزار کنیم باید لباس مشکی از تن ارسطو در بیاریم برای همین نقی تصمیم گرفت که بزرگ تر های فامیل را جمع کنه تا به واسطه آن ها لباس مشکی از تن ارسطو در بیارن.
در حالی که این قسمت با حال و هوای برگزاری مهمانی داشت پیش می رفت و هما از اینکه چرا نقی راجب این مهمانی هیچ اطلاعی به آنها نداده تا تدارکی ببینه بسیار شاکی بود یک اتفاق غیر منتظره ای افتاد و برای ارسطو از طرف پلیس اینترپل احضاریه آمد و او باید هرچه سریعتر خودش را معرفی کند این اتفاق بسیار باعث نگرانی نقی و دیگر اعضای خانواده شد.

خلاصه داستان سریال پایتخت 4 قسمت 5
ابتدای این قسمت از سریال پایتخت با مهمانی که نقی برای در آوردن لباس مشکی ارسطو گرفته بود شروع شد و برگزاری این مهمانی همانطور که انتظار می رفت پر از اتفاقات مختلف بود. از آنجایی که این مهمانی برای ارسطو برگزار شده بود ولی اون خانه نبود و نقی باید با او تماس می گرفت تا هرطور شده اونو به خانه برگردونه و نقی به بهانه اینکه باید برای مهمانی که آمدن غذا بگیره ارسطو را به خانه کشاند.
بعد از آن بائو هم به جمع مهمانان اضافه شد و زمانی که رسید مصادف شد با سربازی که یک نامه از پلیس برای ارسطو آورده بود و اون می خواست نامه را از سرباز بگیره که سرباز با او مخالفت کرد و می گفت که باید نامه به خانواده درجه یک ارسطو بدهد درست همان لحظه بود که نقی رسید و نامه از سرباز گرفت و زمانی که وارد خانه شد بلافاصله هما را صدا کرد تا ببینه جریان نامه چیه بعد از اینکه هما نامه باز کرد و خواند متوجه شد که این نامه از طرف پلیس اینترپل آمده و حدس میزدن که موضوع مرتبط به زن مرحوم ارسطو چوچانگ باشد.
بعد از اینکه ارسطو به خانه برگشت نقی در پی برگزای مراسم بود. ابتدا قنبر دایی به عنوان واسطه قرار گرفت و با ارسطو صحبت کرد تا اونو راضی کنه که موفق نشد بعد از آن دیگر اعضای فامیل در حال اصرار کردن بودن که هما به آن ها گفت که اگر ارسطو راضی نیست انقدر بهش اصرار نکنید که بعد از گفتن این حرف از هما باعث ناراحتی فامیل شد آن ها گفتن که نقی اصرار میکنه که ما بیایم لباس مشکی از تن ارسطو در بیاریم و حالا هما به ما میگه که در نیاریم آنجا بود که ارسطو فهمید تمام این مهمانی زیر سر نقی هست که بسیار شاکی شد و مهمانی بهم ریخت.
درباره سریال پایتخت 4 قسمت 5
در سریال پایتخت 4 قسمت 5 بعد از اینکه بائو با نقی راجب ازدواج پنجعلی با مادرش صحبت کرد، نقی به اون گفت که در حال حاضر عزادار هستند و قبل از اینکه بخوایم مراسمی برگزار کنیم باید لباس مشکی از تن ارسطو در بیاریم برای همین نقی تصمیم گرفت که بزرگ تر های فامیل را جمع کنه تا به واسطه آن ها لباس مشکی از تن ارسطو در بیارن.
در حالی که این قسمت با حال و هوای برگزاری مهمانی داشت پیش می رفت و هما از اینکه چرا نقی راجب این مهمانی هیچ اطلاعی به آنها نداده تا تدارکی ببینه بسیار شاکی بود یک اتفاق غیر منتظره ای افتاد و برای ارسطو از طرف پلیس اینترپل احضاریه آمد و او باید هرچه سریعتر خودش را معرفی کند این اتفاق بسیار باعث نگرانی نقی و دیگر اعضای خانواده شد.

خلاصه داستان سریال پایتخت 4 قسمت 5
ابتدای این قسمت از سریال پایتخت با مهمانی که نقی برای در آوردن لباس مشکی ارسطو گرفته بود شروع شد و برگزاری این مهمانی همانطور که انتظار می رفت پر از اتفاقات مختلف بود. از آنجایی که این مهمانی برای ارسطو برگزار شده بود ولی اون خانه نبود و نقی باید با او تماس می گرفت تا هرطور شده اونو به خانه برگردونه و نقی به بهانه اینکه باید برای مهمانی که آمدن غذا بگیره ارسطو را به خانه کشاند.
بعد از آن بائو هم به جمع مهمانان اضافه شد و زمانی که رسید مصادف شد با سربازی که یک نامه از پلیس برای ارسطو آورده بود و اون می خواست نامه را از سرباز بگیره که سرباز با او مخالفت کرد و می گفت که باید نامه به خانواده درجه یک ارسطو بدهد درست همان لحظه بود که نقی رسید و نامه از سرباز گرفت و زمانی که وارد خانه شد بلافاصله هما را صدا کرد تا ببینه جریان نامه چیه بعد از اینکه هما نامه باز کرد و خواند متوجه شد که این نامه از طرف پلیس اینترپل آمده و حدس میزدن که موضوع مرتبط به زن مرحوم ارسطو چوچانگ باشد.
بعد از اینکه ارسطو به خانه برگشت نقی در پی برگزای مراسم بود. ابتدا قنبر دایی به عنوان واسطه قرار گرفت و با ارسطو صحبت کرد تا اونو راضی کنه که موفق نشد بعد از آن دیگر اعضای فامیل در حال اصرار کردن بودن که هما به آن ها گفت که اگر ارسطو راضی نیست انقدر بهش اصرار نکنید که بعد از گفتن این حرف از هما باعث ناراحتی فامیل شد آن ها گفتن که نقی اصرار میکنه که ما بیایم لباس مشکی از تن ارسطو در بیاریم و حالا هما به ما میگه که در نیاریم آنجا بود که ارسطو فهمید تمام این مهمانی زیر سر نقی هست که بسیار شاکی شد و مهمانی بهم ریخت.




















