
سریال پایتخت 6 قسمت 15
خلاصه داستان سریال پایتخت 6 قسمت 15
سریال پاتیخت 6 قسمت 15 قسمت آخر از فصل 6 سریال پاتیخت هستش که به هر ترتیبی بود این فصل به پایان رسید این فصل پر از چالش های مختلف بود که در دل یک فصل دو فصل جداگانه قرار گرفت که این مسئله باعث شد که این فصل اونقدر دل نشین برای مخاطب مانند فصل های گذشته نباشد.

در ابتدای این قسمت که خانواده معمولی در حال خوردن شام بودن نقی از حال دختراش میپرسه که دم عید چرا نمیان پیشش که برادرای هما اجازه نمیدن سر همین موضوع بحث تا اینکه بهتاش نقی به اتاق صدا کرد و میخواست کارت پولشو به نقی بده کسانی که بیرون اتاق بودن فکر که مثل همیشه این دونفر باهم بحثشون شده وارد اتاق شدن و از بحث به وجود امده فکر کردن بهتاش فهمیده که تیم یونانی دیگه اونو نمیخواد برای همین این موضوع مطرح کردن و بهتاش فهمید و پس از متوجه شدن این داستان بسیار ناراحت شد.
فردای آن روز رحمت به خانه ارسطو اینا میاد که موهای بهتاش بزنه که بهتاش باهاش برخورد تندی میکنه اما به اصرار خانواده راضی میشه که موهاشو بزنه و در ادامه برای ارسطو از بخش حمایت از زندانیان ماشین میفرستن تا برای عید به اون تنقلات روزمره را به صورت رایگان بده که اون شخص از ارسطو میخواد که اینو برای از دوستانش که در زندان اینارو ببره و ارسطو قبول میکنه زمانی که کیبره اون فرد نیست و با دخترش روبه رو میشه که ارسطو عاشق دخترش می شود و فصل 6 در همین نقطه به پایان می رسد.
خلاصه داستان سریال پایتخت 6 قسمت 15
سریال پاتیخت 6 قسمت 15 قسمت آخر از فصل 6 سریال پاتیخت هستش که به هر ترتیبی بود این فصل به پایان رسید این فصل پر از چالش های مختلف بود که در دل یک فصل دو فصل جداگانه قرار گرفت که این مسئله باعث شد که این فصل اونقدر دل نشین برای مخاطب مانند فصل های گذشته نباشد.

در ابتدای این قسمت که خانواده معمولی در حال خوردن شام بودن نقی از حال دختراش میپرسه که دم عید چرا نمیان پیشش که برادرای هما اجازه نمیدن سر همین موضوع بحث تا اینکه بهتاش نقی به اتاق صدا کرد و میخواست کارت پولشو به نقی بده کسانی که بیرون اتاق بودن فکر که مثل همیشه این دونفر باهم بحثشون شده وارد اتاق شدن و از بحث به وجود امده فکر کردن بهتاش فهمیده که تیم یونانی دیگه اونو نمیخواد برای همین این موضوع مطرح کردن و بهتاش فهمید و پس از متوجه شدن این داستان بسیار ناراحت شد.
فردای آن روز رحمت به خانه ارسطو اینا میاد که موهای بهتاش بزنه که بهتاش باهاش برخورد تندی میکنه اما به اصرار خانواده راضی میشه که موهاشو بزنه و در ادامه برای ارسطو از بخش حمایت از زندانیان ماشین میفرستن تا برای عید به اون تنقلات روزمره را به صورت رایگان بده که اون شخص از ارسطو میخواد که اینو برای از دوستانش که در زندان اینارو ببره و ارسطو قبول میکنه زمانی که کیبره اون فرد نیست و با دخترش روبه رو میشه که ارسطو عاشق دخترش می شود و فصل 6 در همین نقطه به پایان می رسد.