
سریال پایتخت 5 قسمت 18
خلاصه داستان سریال پایتخت 5 قسمت 18
در سریال پایتخت 5 قسمت 18 از آنجایی که زن و بچه نقی را داعشی ها گرفته بودن باید نقی برای نجات انها کاری میکرد با ارسطو و رحمت و بهتاش نقشه ای کشیدن که برن و خانوداشو از دست داعشی ها نجات بده که این کار را به بهترین شکل ممکن انجام دادن و آنهارا از دست داعشی ها نجات دادن.
در ادامه الیزابت به آنها گفت که باید سریع فرار کنیم بخاطر اینکه اون سه تا داعشی به دیگر داعشی های دیگه خبر دادن تا بیان برای کمک آنها در حال فرار کردن بودن که از پشن و جلوی انها داعشی امد و محاسرشون کرد.
ارسطو یک سوراخ روی زمین دید و ماشین به جلو برد تا بتونن از در که درکف ماشین بود خارج بشن و از سوراخ به کارخانه بروند و همین که از ماشین پیاده شدن داعشی ها ماشین آنها را ترکوندن و فکر که انها را کشتن در زیر کارخانه نشسته بودن که خانواده سوریه ای در حال گریه کردن بودن و دنبال پسرشون محمد میشگشتن که نقی و ارسطو با یکدیگر رفتن تا اونو پیدا کنند در همین راستا داعشی ها را دیدن که دارن مهمات را خارج میکنن که این دو پسر خاله کار بزرگی انجام دادن و ارپیچی ماشین مهمات انها را زدن و تمامی داعشی از شدت انفجار مردن.
در اخر هلوکرپتر کمک رسید و خانواده معمولی را از مخمصه ای که گیر افتاده بودن نجات داد.

خلاصه داستان سریال پایتخت 5 قسمت 18
در سریال پایتخت 5 قسمت 18 از آنجایی که زن و بچه نقی را داعشی ها گرفته بودن باید نقی برای نجات انها کاری میکرد با ارسطو و رحمت و بهتاش نقشه ای کشیدن که برن و خانوداشو از دست داعشی ها نجات بده که این کار را به بهترین شکل ممکن انجام دادن و آنهارا از دست داعشی ها نجات دادن.
در ادامه الیزابت به آنها گفت که باید سریع فرار کنیم بخاطر اینکه اون سه تا داعشی به دیگر داعشی های دیگه خبر دادن تا بیان برای کمک آنها در حال فرار کردن بودن که از پشن و جلوی انها داعشی امد و محاسرشون کرد.
ارسطو یک سوراخ روی زمین دید و ماشین به جلو برد تا بتونن از در که درکف ماشین بود خارج بشن و از سوراخ به کارخانه بروند و همین که از ماشین پیاده شدن داعشی ها ماشین آنها را ترکوندن و فکر که انها را کشتن در زیر کارخانه نشسته بودن که خانواده سوریه ای در حال گریه کردن بودن و دنبال پسرشون محمد میشگشتن که نقی و ارسطو با یکدیگر رفتن تا اونو پیدا کنند در همین راستا داعشی ها را دیدن که دارن مهمات را خارج میکنن که این دو پسر خاله کار بزرگی انجام دادن و ارپیچی ماشین مهمات انها را زدن و تمامی داعشی از شدت انفجار مردن.
در اخر هلوکرپتر کمک رسید و خانواده معمولی را از مخمصه ای که گیر افتاده بودن نجات داد.
