
سریال پایتخت 5 قسمت 16
خلاصه داستان سریال پایتخت 5 قسمت 16
در پایتخت 5 قسمت 16 در حالی که خانواده معمولی برای اینکه ماشین را باید از یک رودخانه رد میکردن تا به شهر امنی در سوریه برسن پس از رد شدن از آب ماشین داخلش اب رفته بود و دیگر روشن نمی شد برای همین باید صبر میکردن تا ماشین روشن شود به همین ترتیب تا خشک شدن ماشین شب شد و در ماشین خوابیدن تا صبح به مسیر خودشون ادامه بدن.
در حالی که نقی و هما در حال صحبت کردن با یکدیگر بودن به یک باره با دو تا بچه رو به می شوند که دستشان را روی سرشان گذاشتن و تقاضای کمک می کردن که الیزابت این موضوع را قبول نداشت و می گفت که انها انتهاری هستند و باید مواظب باشید و نمیدانستن که در این موقعیت زمانی و مکانی چه کاری باید انجام بدن به هر حال زمانی که کودکان شروع به صحبت کردن متوجه شدن که آن ها یک خانواده سوریه ای هستن که در مسیر گیر افتادن و تقاضای کمک دارن و تعداد آنها زیاد بود و انها را سوار ماشین کردن و به سمت شهر امن سوریه یعنی لاذقیه حرکت کردن.

خلاصه داستان سریال پایتخت 5 قسمت 16
در پایتخت 5 قسمت 16 در حالی که خانواده معمولی برای اینکه ماشین را باید از یک رودخانه رد میکردن تا به شهر امنی در سوریه برسن پس از رد شدن از آب ماشین داخلش اب رفته بود و دیگر روشن نمی شد برای همین باید صبر میکردن تا ماشین روشن شود به همین ترتیب تا خشک شدن ماشین شب شد و در ماشین خوابیدن تا صبح به مسیر خودشون ادامه بدن.
در حالی که نقی و هما در حال صحبت کردن با یکدیگر بودن به یک باره با دو تا بچه رو به می شوند که دستشان را روی سرشان گذاشتن و تقاضای کمک می کردن که الیزابت این موضوع را قبول نداشت و می گفت که انها انتهاری هستند و باید مواظب باشید و نمیدانستن که در این موقعیت زمانی و مکانی چه کاری باید انجام بدن به هر حال زمانی که کودکان شروع به صحبت کردن متوجه شدن که آن ها یک خانواده سوریه ای هستن که در مسیر گیر افتادن و تقاضای کمک دارن و تعداد آنها زیاد بود و انها را سوار ماشین کردن و به سمت شهر امن سوریه یعنی لاذقیه حرکت کردن.
