خلاصه داستان

نکات برجسته سریال پایتخت 5 قسمت 15

در سریال پایتخت 5 قسمت 15 بعد از اینکه خانواده معمولی سوار ماشین شدن به سمت یکی از شهر های امن سوریه در حال حرکت بودن همه چیز به خوبی و خوشی در جریان بود تا اینکه یک ماشین غریبه با افراد مسلح به سمت آنها آمد از آنجایی که این خانواده شمالی با پوشش داعشی آشناییت نداشتن الیزابت به آنها گفت که ماشین داعش هستش و باید طبیعی رفتار کنن اما این پایان ماجرا نبود.

ماشین داعش پس از آنکه الیزابت پرچم داعش را بالا گرفته بود رد شد ولی آنها برگشتن و با ماشین آنها درگیر شدن و تمامی آنها در خطر مرگ بودن یکی از مشکلاتی که در آن لحظه برای آنها به وجود آمد در سقف ماشین بود که باید یک نفر کلش را از ماشین بیرون می کرد و در را می بست و نقی اول این کار را به بهتاش سپرد ولی با مخالفت فهمیه روبه رو شد سپس به رحمت گفت که او هم از ترس قبول تا اینکه این گره به دست هما باز شد و سرش را بیرون کرد و در بالای ماشین را بست تا تیری وارد ماشین نشود.

سریال پایتخت 5 قسمت 15

خلاصه داستان سریال پایتخت 5 قسمت 15

در ابتدای این قسمت در حالی که سوار ماشین جنگی الیزابت شده بودن و در مسیر حرکت بودن بابا پنجعلی یک رادیو پیدا میکنه بعد از آن بهتاش با کمی ور رفتن باهاش یک موزیک پخش می کنه و لحظات خوشی را با اجرای انواع رقص های مازندرانی توسط بهتاش سپری می کنند تا اینکه یک ماشین داعش رو به روی آنها ظاهر می شود و تمامی افراد در ماشین دچار ترس شدیدی می شوند اما از آنجایی که الیزابت در گروه داعش بوده می دانست که باید در آن لحظه چیکار کند و پرچم داعشی ها را از سقف ماشین بیرون گرفت و ماشین داعش از کنار آنها رد شد.

در ادامه همه فکر کردن که خطر از بیخ گوششون گذشته و دیگر چیزی آنها را تهدید نمی کند تا اینکه ارسطو به آنها گفت که ماشین داعش برگشته و با گلوله داره به ماشین آنها شلیک می کند الیزابیت با تفنگی در دستش بود از سقف ماشینی که شباهت زیادی به تانک داره بیرون کرد و او هم شروع کرد شلیک کردن به سمت داعشی ها و به هما گفت که یک نفر پشت تیر بار بشینه و شروع به شلیک کنه که هیچ کس بخاطر ترسی که داشت قبول نمی کرد که این کار را انجام بده در نهایت نقی پشت تیر بار نشست و با کمک الیزابت توانسن داعشی ها را شکست بدن و از خطری که براشون به وجود آمد بود جان سالم بدر ببردن. بعد هما از ارسطو خواست که ماشین را نگه داره و بعد از نگه داشتن ماشین نقی و هما از ماشین پیاده شدن و هما تیری که به دستش خورده بود را به نقی نشان داد و باعث شد نقی تشنج کند که یکی از لحظه های طنز این قسمت از سریال پایتخت بود.

دیدگاه‌ها