
سریال پایتخت 1 قسمت 6
خلاصه داستان سریال پایتخت 1 قسمت 6
در سریال پایتخت 1 قسمت 6 نقی به دنبال این است تا هرچی سریعتر جنازه شهشهانی را تحویل بگیرد و او را خاک کنند تا بتواند خانه اش را صاحب شود ولی در این مسیر مشکلات زیاد سر راهش قرار می گیرد زمانی که تمامی کار های پزشک قانونی را انجام داده بود باید یک مهر تایید از یک مسئول پزشک قانونی می گرفت تا بتواند جنازه را تحویل بگیرد ولی وقت اداری تمام شده بود و اون مسئول رفته و باید تا فردا صبر کند. نقی که نمی توانست چنین موضوعی را قبول کند هر طور شده شماره تماس و آدرس اون شخص را پیدا کرد و به خانه اش رفت تا مهر را برایش بزند ولی زمانی که به آنجا رسید آقای بروزجانی کسی که باید مهر را می زد خانه نبود و همسرش نقی اینا رو تا وقتی او بیاید به خانشان دعوت کرد زمانی که بالا رفتن همسری بروزجانی که حامله بود باید هرچی سریعتر به بیمارستان می رفت، نقی و هما او را به بیمارستان رساندند و او به خوبی و خوشی بچه اش را به دنیا آورد و نقی توانست مهر تایید راگرفت و توانست جنازه را تحویل بگیرد.
در ادامه مراسم خاکسپاری شهشهانی در حال برگزاری بود و همه چیز طبق برنامه نقی پیش می رفت تا اینکه تلفنی به خانه شهشهانی خورد و نقی تلفن را برداشت و فهمید که برادر شهشهانی است، پشت تلفن به نقی گفت که جنازه را خاک نکنند تا او بیاید بخاطر اینکه شهشهانی وصیت کرده بود تا در سمنان خاک شود ولی نقی و ارسطو این موضوع به خانوادش نگفتن و پی خاک کردن هرچه سریعتر او بودند.
خلاصه داستان سریال پایتخت 1 قسمت 6
در سریال پایتخت 1 قسمت 6 نقی به دنبال این است تا هرچی سریعتر جنازه شهشهانی را تحویل بگیرد و او را خاک کنند تا بتواند خانه اش را صاحب شود ولی در این مسیر مشکلات زیاد سر راهش قرار می گیرد زمانی که تمامی کار های پزشک قانونی را انجام داده بود باید یک مهر تایید از یک مسئول پزشک قانونی می گرفت تا بتواند جنازه را تحویل بگیرد ولی وقت اداری تمام شده بود و اون مسئول رفته و باید تا فردا صبر کند. نقی که نمی توانست چنین موضوعی را قبول کند هر طور شده شماره تماس و آدرس اون شخص را پیدا کرد و به خانه اش رفت تا مهر را برایش بزند ولی زمانی که به آنجا رسید آقای بروزجانی کسی که باید مهر را می زد خانه نبود و همسرش نقی اینا رو تا وقتی او بیاید به خانشان دعوت کرد زمانی که بالا رفتن همسری بروزجانی که حامله بود باید هرچی سریعتر به بیمارستان می رفت، نقی و هما او را به بیمارستان رساندند و او به خوبی و خوشی بچه اش را به دنیا آورد و نقی توانست مهر تایید راگرفت و توانست جنازه را تحویل بگیرد.
در ادامه مراسم خاکسپاری شهشهانی در حال برگزاری بود و همه چیز طبق برنامه نقی پیش می رفت تا اینکه تلفنی به خانه شهشهانی خورد و نقی تلفن را برداشت و فهمید که برادر شهشهانی است، پشت تلفن به نقی گفت که جنازه را خاک نکنند تا او بیاید بخاطر اینکه شهشهانی وصیت کرده بود تا در سمنان خاک شود ولی نقی و ارسطو این موضوع به خانوادش نگفتن و پی خاک کردن هرچه سریعتر او بودند.














