خلاصه داستان
بچه مهندس1 - قسمت3 ، صدیقه متوجه میشود که ازبهزیستی قرار بیان و بچه رو ببرند . او که وابستگی زیادی به بچه پیدا کرده بود تلاش میکند تا بچه در بهزیست بماند او پیش بابا اسماعیل میرود تا از او کمک بخواهد . بابا اسماعیل به دفتر اقای سرلک گزارش داد ولی بازهم از سازمان برای بردن بچه به پرورشگاه می آید که در نهایت با پادر میانی آقای سرلک ...

دیدگاه‌ها